شتاب دهنده تخصصی استارت آپ ها


پایان نامه های جدید :



جستجو


 



 

۶- غیر قابل کنترل بودن[۱۷۱]

 

آیا فکر می‌کنید مجبورید احساسات خود را کنترل کنید تا حوادث ناگواری پیش نیاید؟ اگر نتوانید جلوی احساسات خود را بگیرید، چه اتّفاقی می‌افتد؟ آیا سعی می‌کنید احساس‌های مهم خود را به شدّت کنترل کنید؟ آیا می‌ترسید که احساسات شدید، نشانه‌ای از ناگوار بودن حوادث احتمالی باشند؟ ممکن است در اثر از دست دادن کنترل احساسات، دیوانه شوید؟ آیا ممکن است کنترل خود را به طور کامل از دست می‌دهید؟ آیا بین کنترل احساسات خود، با اعمال خود، تفاوتی قائل هستید؟ وقتی فرد معتقد باشد که شدت هیجان منفی غیرقابل کنترل است، منجر به اضطراب شدید می‌گردد که در افراد مبتلا به PTSD شایع است.

 

۷- بی‌حسی هیجانی(کرختی)[۱۷۲]

 

آیا موقعیت‌هایی وجود دارد که باعث شود شما ماتتان ببرد؟ آیا تابه‌حال پیش‌آمده که هیچ گونه احساسی نداشته باشید؟ موقعیت‌هایی وجود دارد که بیشتر مردم را ناراحت کند، امّا باعث ناراحتی شما نشود؟ آیا دیگران فکر می‌کنند که شما احساساتتان را سرکوب می‌کنید؟ آیا دیگران به شما گفته‌اند، آدم بی‌احساسی هستید؟ آیا تابه‌حال احساسات شدید را تجربه کرده‌اید؟ آیا تابه‌حال احساسات شدیدی داشته‌اید که آن‌ ها را کنترل نکنید؟ آیا تابه‌حال احساس کرده‌اید که می‌خواهید گریه کنید، امّا خودتان را کنترل کنید؟ اگر به خودتان اجازه بدهید چنین احساساتی را تجربه کنید، چه افکاری به ذهنتان خطور می‌کند؟ آیا برای خلاص شدن از شر احساسات شدید، به مشروب پناه می‌برید، مواد مصرف می‌کنید یا پرخوری می‌کنید؟شدت برخی عواطف منجر به سر زندگی می‌گردد، ولی برخی افراد این دید را دارند که عواطف منجر به فقدان کنترل و هرج و مرج می‌گردد.

 

۸- تلاش برای منطقی بودن(عقلانی)[۱۷۳]

 

آیا آدم باید همیشه منطقی و عقلانی باشد؟ اگر منطقی نباشید، چه نگرانی‌هایی برای شما به وجود می‌آید؟ آیا فکر می‌کنید آدم‌های منطقی و عقلانی، افرادی برترند؟ آیا درگذشته اتّفاقی رخ‌داده که شما در مقابل آن، منطقی و عقلانی عمل نکنید؟ آیا ممکن است بعضی از تجارب منطقی و عقلانی نباشند و هیجانی باشند؟ ممکن است چنین حوادثی رنگ و بوی عقلانی داشته باشند؟ به نظر شما پرداختن به موسیقی، کاری منطقی است؟ آیا هیجان‌هایتان می‌توانند به شما خبر بدهند که چه چیزی به شما صدمه می‌زند؟ یا این‌که چه نیازهایی باید تغییر کنند؟ آیا هیجان‌ها، منبع اطلاعاتی مهمی دربارۀ نیازها، تمایلات و حتّی حقوق انسانی شما به شمار می‌روند؟ ممکن است کسانی که از شما منطقی‌تر نیستند، زندگی شادتر یا بهتری داشته باشند؟ تأکید فراوان روی عقل‌گرایی و ضدهیجانی بودن ممکن است برای افراد مشکل‌ساز باشد، در واقع منطقی بودن بیش‌از حد، باعث بازداری از ابراز هیحان و خود فهمی می‌گردد.

 

۹- طول مدّت[۱۷۴]

 

آیا می‌ترسید که احساسات شدید شما خیلی طول بکشند؟ آیا قبلاً احساسات شدید را تجربه کرده‌اید؟ بعدازاین که چنین احساساتی را تجربه کردید، چه اتّفاقی افتاد؟ این احساسات بالاخره به پایان رسیدند؟ چرا آن‌ ها به پایان رسیدند؟ آیا احساسات شدید، افت‌وخیز دارند؟ اگر در جلسۀ درمان برای شما احساسات شدیدی رخ بدهد، چه اتّفاقی خواهد افتاد؟ اگر برای چند دقیقه خیلی کوتاه، گریه کنید یا احساس بدی داشته باشید، چه اتّفاقی می‌افتد؟ آیا تابه‌حال متوجّه شده‌اید که بعد از بیان احساسات شدیدتان به آرامش خاطر می‌رسید؟ این کار چه نفعی برای شما دارد؟ اشخاصی که انتظار دارند اضطرابشان به طور نامحدودی ادامه یابد، اضطراب ماندگارتر و طولانی‌تری را تجربه می‌کنند.

 

۱۰- توافق با دیگران[۱۷۵]

 

وقتی‌که دیگران احساس شما را ندارند، دقیقاً چه حس و حالی پیدا می‌کنید؟ اگر فرد دیگری همان احساس شما را داشته باشد، دربارۀ او چی فکر می‌کنید؟ چرا فکر می‌کنید که بازی‌ها، فیلم‌ها، رمان‌ها یا داستان برای مردم، خیلی هیجان‌انگیز به نظر می‌رسند؟ چرا فکر می‌کنید مردم دوست دارند با کسانی ارتباط برقرار کنند که احساساتشان مثل آن‌ ها باشد؟ آیا مردم، ناراحت، عصبانی یا مضطرب می‌شوند؟ آیا طبیعی است که انسانِ آشفته، به دامن خیال‌پردازی پناه ببرد؟ آیا ممکن است به خاطر احساسات خود، شرمنده شوید و احساسات خود را از همکاران (یعنی کسانی که همین احساس را دارند) پنهان کنید؟ وقتی افراد بفهمند که همکاران هم تخیلات و احساسات خاصی دارند، احساسات خود را بهتر می‌پذیرند و معتبرتر می‌دانند.

 

۱۱- پذیرش احساسات[۱۷۶]

 

اگر هیجان‌های خود را بپذیرید، چه اتّفاقی می‌افتد؟ بر اساس هیجان‌ها، دست به چه‌کاری می‌زنید؟ اگر هیجان‌های خود را نپذیرید، چه اتّفاقی می‌افتد؟ فکر می‌کنید نپذیرفتن هیجان‌هایتان باعث ترغیب شما به تغییر می‌شود؟ بازداری احساسات چه پیامدهای منفی به همراه دارد؟ آیا به خاطر بازداری احساسات، توجّه و انرژی زیادی مصرف می‌کنید؟ آیا بازداری احساسات، باعث افزایش احساسات می‌شود؟ آیا بین احساسات خوب و بد، دچار تعارض شده‌اید؟ آیا نادیده گرفتن وقایع ناراحت‌کننده، باعث حل‌وفصل آن‌ ها می‌شود؟ داشتن احساسات و ابراز آن منجر به صرف انرژی کمتر و پریشانی کمتر می‌گردد.

 

۱۲- سبک اندیشناکی در برابر سبک ابزاری(نشخوار ذهنی)[۱۷۷]

 

تمرکز افراطی بر احساس‌های ناخوشایند، چه مزایا و معایبی در پی دارد؟ وقتی‌که به حال بد خود فکر می‌کنید، اغلب چه افکار و احساسی دارید؟ آیا تابه‌حال پیش‌آمده که گوشه‌ای بنشینید و به اشتباهات خود فکر کنید؟ سؤال‌های چرایی (علّت یابی) در ذهن شما خیلی فعال می‌شود؟ آیا به ناراحتی‌های خود زیاد فکر می‌کنید و دائم یک‌چیز را در ذهنتان مرور کنید؟ اگر به مسئله‌ای فکر کنید، مشکل خودبه‌خود حل می‌شود؟ آیا نگران کنترل نکردن افکار استرس‌زا هستید؟ نشخوار ذهنی با اضطراب و افسردگی مرتبط است(ولز،۲۰۱۱)، این افراد معتقدند با نشخوار ذهنی می‌توانند خود را در مقابل رویدادهای مشابه آینده آماده کنند.

 

۱۳- ابراز هیجانات[۱۷۸]

 

اگر احساس‌های خود را بیان کنید، کنترلتان را از دست می‌دهید؟ یا این‌که احساس بدتری پیدا خواهید کرد؟ احساس ناخوشایند شما چقدر طول خواهد کشید؟ آیا بیان احساسات می‌تواند در روشن‌سازی افکار و سایر احساساتتان به شما کمک کند؟ اگر فقط به بیان احساس فکر می‌کنید، باعث می‌شود توجّه شما بیشتر به آن‌ ها معطوف شود؟ آیا تابه‌حال غرق در احساس‌های خود شده‌اید؟ آیا چیزهایی وجود دارد که بتواند توجّه شما را از احساسات دور کند یا باعث حل مشکلات شما شود؟ وقتی فرد هیجانات‌اش را ابراز می‌کند، معتقد است عواطف مهم هستند و می‌توان آن ها را تغییر داد. ابراز ‌هیجانات فاکتور کاهش اضطراب و افسردگی است.

 

۱۴- سرزنش دیگران[۱۷۹]

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
[دوشنبه 1401-09-21] [ 09:41:00 ب.ظ ]




 

تحقیقات مختلف نشان داده است که تکیه بر روش هیجان مدار ، به ویژه روش اجتنابی ، با میزان تنیدگی و آشفتگی بالا در ارتباط می‌باشد (رونسون ،فلتون ، ۱۹۸۹ ؛ تامپسون و همکاران ، ۱۹۹۲ ، نقل از پکنهام ،۱۹۹۹ ، ). در صورتی که استفاده از روش مقابله ای مسئله مدار با میزان آشفتگی پایینی مرتبط بوده است (رونسون ،فلتون ، ۱۹۸۹ ؛ نقل از همان منبع )

 

مطالعات پژوهشی در زمینه مقابله منجر به کسب نتایج مفیدی شده است . افرادی که به طور موفقیت آمیز با مشکلات مقابله می‌کنند ، کسانی هستند که خودشان به مجموعه ای از راهبر دهای مقابله ای مجهز ساخته اند و در انطباق با شرایط انعطاف پذیر هستند .

 

مقابله کننده های خوب از مهارت های زیر برخوردار هستند :

 

(۱) انعطاف پذیری : توانایی ایجاد و در نظر گرفتن راه حل های جانشین .

 

(۲) دور اندیشی : توانایی پیش‌بینی اثرات طولانی مدت پاسخ های مقابله ای .

 

(۳) منطقی بودن : توانایی انجام ارزیابی های دقیق و درست .

 

همچنین نتایج پژوهش های مختلف حاکی است که سازگارانه ترین روش برای مقابله با چالش ها و مشکلات زندگی ، اتخاذ یک رویکرد فعال و متکی به خود از قبیل طرح ریزی و مسئله گشایی است . همچنین اجتماعی بودن و برون گرایی و داشتن مهارت های ارتباطی نیز می‌تواند در این زمینه سودمند و مفید باشد ، کسانی که از مقابله عملی و مسئله مدار استفاده می‌کنند از نحوه کنترل رویدادهای تنش زا راضی هستند و کمتر افسرده و مضطرب می‌شوند . مقابله هیجانی و اجتنابی به سازگاری رضایت بخش با رویدادهای تنش زا منجر نمی شوند و افرادی که از این راهبرد ها استفاده می‌کنند . معمولاً مضطرب و افسرده هستند (امیر خان و همکاران ، ۱۹۹۵ کوپر و همکاران ، ۱۹۹۵ )

 

۲-۳-۱-۳- سبک‌های حل مساً له

 

کیسدی و لانگ (۱۹۹۶ ،نقل از محمدی وصاحبی ،۱۳۸۰ ) به ۶ سبک حل مسئله در افراد اشاره کرده‌اند که عبارتند از :

 

– درماندگی :این عامل بیانگر بی یاوری فرد در موقیعت های مسئله زا می‌باشد .

 

– مهار گری حل مسأله : بعد از مهار گیری بیرونی – درونی را در موقیعت های مسئله زا منعکس می‌کند.

 

– سبک خلاقیت :نشان دهندۀ برنامه ریزی و در نظر گرفتن راه حل های متنوع بر حسب موقعیت مسأله زا است .

 

– اعتماد در حل مسأ له : بیانگر اعتقاد در توانایی فرد برای مشکلات است .

 

– سبک اجتناب :تمایل جهت رد شدن از کنار مشکلات به جای مقابله با آن ها را منعکس می‌کند .

 

– سبک رو یآورد : نگرش مثبت نسبت به مشکلات و تمایل به مقابله رو در رو با آن ها را نشان می‌دهد .

 

از بین شیو های حل مسأ له ،سبک خلاقیت ، سبک اعتماد در حل مسأ له و سبک روی آورد به عنوان شیو های سازنده حل مسأ له می‌باشد و سبک درماند گی ،سبک مهار گری حل مسئله و سبک اجتناب به عنوان شیو های غیر سازنده حل مسأ له در افراد محسوب می‌شوند .

 

 

 

۲-۳-۱-۴- نقص در حل مسأله و بروز مشکلات روانشناختی در افراد

 

آموزش مهارت های حل مسأله و شیو ه های صحیح مقابله با مشکل ،به افزایش کیفیت زندگی ،عملکرد نقش روانی اجتماعی ،رفتار مقابله ای و در نهایت به سلامت رو انشناختی کمک می‌کند. عقیده براین است که کسب شیوه های مقابله ای صحیح سبب تقویت کانون کنترل درونی شده و از طرف دیگر باعث استفاده از راهبردی مسأله مدار می شود . همچنین بهبود روابط ارتباطی و اجتماعی ، کاهش تضادها و تعارض های بین شخصی و کاهش میزان طلاق ، از جمله مواردی است که در اثر استفاده از شیو های صحیح حل مسأله یا شیو های صحیح مقابله با مشکل کسب می شود (شار تر ۱۹۹۹).

مهارت های مؤ ثر حل مسأله با ساز گاری شخصی خوب ارتباط دارد (هاگا و همکاران ،۱۹۹۵). پژو هشگران در یافتند که مسأله گشا های موفق ‌به این واقعیت واقف اند که غلبه بر مشکلات ز ندگی مستلزم تلاش شخص است (با مگاد نر و همکاران ،۱۹۸۶)و اغلب افرادی که در مانده و نا توان می شود به طورانعطاف نا پذیری تنها از یک راه حل استفاده می‌کنند و وقتی این راه حل مؤثر واقع نمی شود ،معمولاًرا ه های دیگری را امتحان نمی کنند. حل مسأ له نیازمند رویکردی فعال است نه منفعل و پاسخ های سر کوبگرانه و واکنشی به مسائل سبک‌های مقابله ای و سوء مصرف مواد نیز نقش بسزایی داشته است (پلت و هاسبند ۱۹۹۳،زو چری و دانسریر ۲۰۰۳)

 

ارتباط نقص در حال مسأ له با مشکلات و مسائل مختلفی مشخص شده است.برای مثال تحقیقات ،ارتباط بین نقص در حال مسأ له و افسردگی را مشخص ‌کرده‌است .

 

نشانه های افسردگی با ایجاد راه حل های جانشینی کمتر در مقابل مشکلات ،انتخاب راه حل های کم تأثیر از میان راه حل های مختلف،عملکرد ضعیف در رسیدن به هدف های خاص ،توانایی حل مسأله پایین ادراک شده رابطه دارد (دیکسون و همکاران ،۱۹۹۳،نقل از هاگا و همکاران ۱۹۹۵ ). افرادی که از مهارت مسأله گشایی خوبی برخودار دارند در مقایسه با افرادی که فاقد این مهارت هستند کمتر احتمال دارد افسرده شوند (نزو و همکاران ،۱۹۸۶)

 

در مطالعه ای که بر روی افراد مبتلا به افسردگی بالینی صورت گرفت ،دو نوع درمانبه دو گروه تجویز شد . به گروهی راهبردهای مسأله گشایی آموزش داده شد تا از آن استفاده کنند اما ‌در مورد مشکلات گروه دوم بحث شد ،ولی هیچگونه راهبرد مسأله گشایی به آن ها آموزس نداده شد . نتایج این پژوهش بسیار روشن بود ،افراد افسرده ای که روش حل مسأله را یاد گرفته و به کار بسته بودند ،میزان افسرد گی شان به مقدار فابل تو جهی کاهش یافت ،طوری که شش ماه پس از این تحقیق هنوز اثر این راهبرد در آن ها وجود داشت . در مقابل افسرده ای که فقط درباره مشکلاتشان بحث شده بود ولی راهبردهای حل مسأ له به آن ها آموزش داده نشده بود فقط کاهش جزئی در میزان افسردگی شان مشاهده شد ،نتیجه این پزوهش نشا ن داد که مهارت حل مسأ له،مهارتی مؤثر برای مقابله با افسردگی است (نزو ،۱۹۸۶).

 

به طورکلی پژو هشگران تف اوت اساسی در پاسخهای مقابله ای افرادافسرده و غیر افسرده کشف کرد اند (کویینی ،آلدوین و لازاروس ، ،۱۹۸۱ بیلینگز،کرونکیت،مووس ۱۹۸۳، هالان ،مووس۱۹۸۷،تیلور ،اسکوگین ،۱۹۹۲) ‌بر اساس یافته های این محققین افراد افسرده از مهارت‌های مسأله گشایی به اندازه کافی استفاده نمی کنند (کلینکه ،ترجمهمحمد خانی ۱۳۸۰)

 

در طول دهه های گذشته ارتباط بین نقص در مهارت های حل مسأ له و خود کشی نیز بین نمونه های بالینی آشکار شده است .محققین با بهره گرفتن از مقیاس‌های حل مسأله ،تفاوت‌های را بین گرو ههای خود کشی گرا ‌گروه‌های غیر خود کشی گرا یافته (لاین هان و همکاران ۱۹۸۱ گوداشتاین ،۱۹۸۲،شوت ،کلام ،۱۹۸۷ نقل از ایوانف و همکاران۱۹۹۲).

 

آموزش مهار تهای حل مسأله در کاهش رفتارهای غیر عادی و نامناسب کو دکان و نوجوانان نیز تأثیر بسزایی داشته است . نتایجپژوهشی بر روی کودکانو نوجوانان که اختلالات رفتاری داشتند نشان داد که رفتار های مشکل ساز به دنبال آموزش مهارت حل مسأله کاهش یافته یا محدود می شود ]‌بنابرین‏ یکی از عوامل بروز رفتار های مشکل ساز کمبود این مهارت در کودکان است (هندون ]۱۹۹۹).

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 08:39:00 ب.ظ ]




۱۹تضمینات۰٫۰۱۵۲۰خدمات۰٫۰۱۰۲۱موجودی و سطح آن۰٫۰۰۹۲۲ویژگی۰٫۰۰۸۲۳مدیریت واسطه ها۰٫۰۰۷۲۴پوشش کالا۰٫۰۰۶

 

۴-۳-۴ رتبه بندی مهمترین عناصر آمیخته بازاریابی در خرید یخچال اسنوا

 

ماتریس مقایسات زوجی معیارهای اصلی که سطح دوم از ساختار سلسله مراتبی را تشکیل می‌دهند پس از ایجاد به صورت ماتریس تلفیق شده نمرات پاسخگویان در جدول زیر آمده است.

 

جدول ۴-۱۵ ماتریس مقایسات زوجی تلفیقی معیارهای اصلی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

معیارها محصول قیمت ترفیع مکان محصول ۱٫۰۰۰ ۱٫۶۳۲ ۳٫۱۲۳ ۳٫۹۹۲ قیمت ۰٫۶۱۳ ۱٫۰۰۰ ۲٫۷۷۴ ۴٫۰۱۲ ترفیع ۰٫۳۲۰ ۰٫۳۶۰ ۱٫۰۰۰ ۳٫۵۵۱ مکان ۰٫۲۵۱ ۰٫۲۴۹ ۰٫۲۸۲ ۱٫۰۰۰

سایر ماتریس های مقایسات زوجی در ادامه آمده است.

 

جدول ۴-۱۶ ماتریس مقایسات زوجی تلفیقی معیار قیمت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

معیار قیمت لیست قیمت های فروش مساعدت های ویژه تخفیفات زمان پرداخت لیست قیمت های فروش ۱٫۰۰۰ ۱٫۱۱۶ ۱٫۱۹۸ ۲٫۸۷۷ مساعدت های ویژه ۰٫۸۹۶ ۱٫۰۰۰ ۰٫۸۵۶ ۲٫۴۸۰ تخفیفات ۰٫۸۳۵ ۱٫۱۶۸ ۱٫۰۰۰ ۲٫۵۷۲ زمان پرداخت ۰٫۳۴۶ ۰٫۴۰۳ ۰٫۳۸۹ ۱٫۰۰۰

 

    1. Expert Choice

       

 

    1. Philip kotler ↑

 

    1. Albert Emery ↑

 

    1. Glasgow ↑

 

    1. Electrolux ↑

 

    1. GE ↑

 

    1. Jones Manila ↑

 

    1. Kelvinator ↑

 

    1. servel ↑

 

    1. Monitor-Top ↑

 

    1. LG ↑

 

    1. Samsung ↑

 

    1. Wal-Mart ↑

 

    1. Disney ↑

 

    1. Dell ↑

 

    1. Cohen ↑

 

    1. Baker ↑

 

    1. Chitral ↑

 

    1. Mercer ↑

 

    1. Neil Borden ↑

 

    1. ۴p( Product، price، place، promotion) ↑

 

    1. Aldrson ↑

 

    1. kotler ↑

 

    1. McCarthy ↑

 

    1. Product ↑

 

    1. Price ↑

 

    1. promotion ↑

 

    1. place ↑

 

    1. Cognitive Dissonance ↑

 

    1. Complex Buying ↑

 

    1. Dissonance-Reduction ↑

 

    1. Postpurchase Dissonance ↑

 

    1. Habitual ↑

 

    1. Variety Seeking ↑

 

    1. ۴P( Product، price، place، promottion) ↑

 

    1. Trlyng & Peterson ↑

 

    1. Kaplan &Halyn ↑

 

    1. Domgan ↑

 

    1. Zayn al-Din and Fylypson ↑

 

    1. Anderson↑

 

    1. Methodology ↑

 

    1. Applied research ↑

 

    1. Basic or fundamental research ↑

 

    1. Questinnaire ↑

 

    1. Statements ↑

 

    1. Expectations ↑

 

    1. Inconsistency Ratio (I.R) ↑

 

    1. Weighted sum Vector=WSV ↑

 

    1. Consistency Index = CI ↑

 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 07:49:00 ب.ظ ]




 

در سبکی از مدیریت که اغلب واکنش ها به بودجه نامساعد است،‌ شاید برای سازمان مطلوب باشد که مدیران نسبت به روش‌هایی که پیامدهای بودجه ای را به دنبال داشته اند،‌ واکنش نشان دهند . به ویژه که مدیران به بی طرفانه بودن روش‌ها‌،‌ هم در روش های بودجه ای و هم در اجرای این روش‌ها ، علاقه مندند. بیطرفانه بودن روش های بودجه ای بیان می‌کند که چطور روش های بودجه ای ساختاری سازمان،‌ مطابق با معیارهای مدیران در بیان آنچه که درست می‌باشد،‌ است . بی طرفی در اجرای روش های بودجه ای بیان می‌کند که تا چه اندازه،‌ تصمیم گیرندگان بودجه ای مانند سرپرستان منتسب به یک مدیر،‌ روش های بودجه ای را به روشی که با معیارهای مدیر برای درست انجام دادن کارها مطابقت دارد،‌ انجام می‌دهند. مدیران معمولاً واکنش شدیدتری نسبت به بی طرفانه بودن روش های بودجه ای سازمان دارند تا اجرای بی طرفانه این روش‌ها . (mayer, 1995)

 

۲-۶-۸-۱)معیارهای بیطرفانه بودن روش های بودجه ای:

 

مدیران بیطرفانه بودن روش های بودجه ای و اجرای این روش‌ها را چگونه ارزیابی می‌کنند؟ همان طوری که در شکل۱ نشان داده شده است، معیارهای تعیین بیطرفانه بودن روش های بودجه ای به ۴ دسته تقسیم می‌شوند: (staley and magner,2002)

 

۱ – ابراز نظر[۳۴]: روش های بودجه ای باید به مدیران فرصت اظهارنظر درباره تصمیمات بودجه ای که واحد تحت مدیریتشان را تحت تأثیر قرار می‌دهد را فراهم سازند.

 

۲- استیناف[۳۵] :‌ روش های بودجه ای باید شامل مقرراتی باشد که برای مدیران حق استیناف تصمیمات بودجه ای مؤثر بر واحد تحت مدیریتشان را فراهم سازد.

 

۳ – دقت[۳۶] :‌روش های بودجه ای متداول باید اطمینان دهند که تصمیمات بودجه ای تأثیرگذار بر واحد تحت مدیریت مدیر، اطلاعات دقیق و صحیح ایجاد می‌کند.

 

۴ – ثبات رویه[۳۷]:‌ روش های بودجه ای باید در میان واحدهای مختلف سازمان و از دوره ای به دوره دیگر با ثبات رویه به کار روند.

 

شکل شماره ۲-۱ : معیارهای بی طرفانه بودن روش های بودجه ای و واکنش مدیران ‌به این معیارها

 

۲-۶-۸-۲) معیارهای بیطرفانه بودن اجرای روش های بودجه ای :

 

شکل شماره ۲-۱ معیارهای بیطرفانه بودن اجرای روش های بودجه ای را نیز شامل می شود . این معیارها به ۴ دسته تقسیم می‌شوند : (staley and magner,2002)

 

    1. حساسیت درون فردی[۳۸] :رفتار تصمیم گیرندگان بودجه ای با مدیران باید توأم با احترام باشد و نگرانی مدیران را به هنگام اجرای روش های بودجه ای درک نمایند .

 

    1. توجه به عقاید[۳۹] : دست اندرکاران تصمیم گیر در امر بودجه باید توجه صادقانه ای به نظرات مدیرانی که ‌در مورد واحد تحت مدیریت خویش ابرازنظر می نمایند، داشته باشند . این معیار بدین معنی نیست که مسئولین باید نظرات مدیران را در بودجه لحاظ نمایند. چنانچه داده ها و نظرات مدیران در بودجه واحد تحت مدیریت خود مورد توجه قرار نگرفته و رد شود، مدیران خواهان مدرکی خواهند بود، مبنی بر اینکه در تصمیم گیری انجام شده، بررسی کامل و همه جانبه ای صورت گرفته است .

 

    1. توضیحات[۴۰] : مدیران دست اندرکار بودجه باید توضیحات روشن، به موقع و کافی از مبانی زیربنای تصمیمات بودجه ای به مدیران واحدها ارائه نمایند. این شیوه ممکن است بیانگر اهمیت دادن به مدیری باشد که نظرات بودجه ای وی درباره واحد تحت مدیریتش لحاظ نشده است، به طوری که شامل شواهدی مبنی بر بررسی صادقانه به داده ها و اطلاعات ارائه شده توسط مدیر، قبل از رد کردن این نظرات و داده ها باشد.

 

  1. عدم جانبداری[۴۱] : دست اندرکاران تصمیم گیر درباره بودجه باید احتمال وقوع هر گونه جانبداری یا توجه بیش از حد به یک بخش در مقایسه با سایر بخش‌ها را از بین ببرند.

۲-۶-۸-۳)واکنش رفتاری در برابر روش های بودجه ای:

 

شکل شماره ۲- ۱ انواع واکنشها و گرایشات رفتاری مدیران را درباره بیطرفانه بودن روش های بودجه ای و اجرای این روش‌ها نشان می‌دهد. دو نوع واکنش رفتاری شناخته شده وجود دارد: التزام سازمانی و اعتماد به سرپرست. التزام سازمانی که بیانگر نگرش به سازمان به صورت یک کل است، میزان شناخت مدیران را در مواجهه با مشکلات درون سازمانی می رساند. تعهد و اعتماد دو معیار متداول در تحقیقات رفتار سازمانی است که از اهمیت والایی برخوردار است، چراکه با واکنش‌های مثبت کارکنان همانند، عملکرد و انگیزش بهتر، رضایت شغلی بالا و استرس کاری پایین در ارتباطند. هنگامی که مدیران در فرایند بودجه بندی دخیلند، تمایل دارند که تا حد امکان اهداف بودجه ای واحد تحت مدیریت خود انعطاف پذیری بالایی داشته باشد و یا تخصیص منابع بالایی دریافت نمایند ،‌ تا بتوانند همکاری واحد را با سازمان توجیه نمایند. (Van der stede, 2000) چنین رفتاری از منافع شخصی ناشی می شود، ‌زیرا اهداف بودجه ای آسان به صورت اهداف دارای قابلیت حصول بالا و یا تخصیص منابع بیشتر، پاداش‌های مادی و معنوی بیشتری برای مدیر به دنبال خواهد داشت. با این وجود از دید سازمان قابلیت انعطاف بیش از حد بودجه ، تخصیص غیربهینه سازمان را به دنبال خواهد داشت. و در نهایت درجه حصول به اهداف سازمان را تحلیل خواهد برد(nouri, 1994) نتایج تحقیقات اخیر نشان می‌دهد که روش های مناسب بودجه ای و اجرای مناسب این روش‌ها می‌تواند نقش مهمی در کاهش تمایل مدیران در دستیابی به بودجه های شناور باشد.

 

(magner and walter, 2002) بیطرفانه بودن روش های بودجه ای و بیطرفانه بودن اجرای این روش‌ها دارای ارتباط متقابل هستند. در توضیح این ارتباط متقابل گفته می شود که مدیران معتقدند برای حداکثرسازی و بهبود کلی فرایند بودجه بندی ارتباط بین روش‌ها و نحوه اجرای آن ها ضروری است.(شکل ۲-۲) روش های بودجه ای مناسب واکنش منفی به بودجه های نامناسب را کاهش می‌دهد. مدیران اغلب احساس ناخوشایندی نسبت به بودجه واحد تحت مدیریتشان دارند. این واکنش منفی به صورت رفتارها و گرایشات منفی بروز می‌کند. علاوه براین، به دلیل عواملی از قبیل، کمبود منابع و خودخواهی برخی از مدیران، سازمان‌ها در تنظیم بودجه ای که مدیران را ترغیب به واکنش مثبت نماید، محدود شده اند. در چنین شرایطی کیفیت هر دو شکل بیطرفانه روش های بودجه ای و اجرای این روش‌ها می‌تواند شدت واکنش منفی مدیران به بودجه جاری را کاهش دهد. (magner and Johnson, 1995)

 

واکنش های رفتاری

 

مدیران

 

بیطرفانه بودن روش های بودجه ای

 

بیطرفانه بودن اجرای

 

روش های بودجه ای

 

شکل شماره ۲-۲:‌ کاربرد همزمان و توأم بیطرفانه بودن روش های بودجه ای و اجرای روش های بودجه ای

 

همان طوری که در شکل شماره ۲-۳ مشاهده می شود حتی زمانی که مدیران با بودجه نامطلوبی روبرو می‌شوند، اگر اعتقاد داشته باشند که روش های بودجه ای مناسب هستند،‌ واکنش منفی کمتری نشان می‌دهند.

 

 

 

 

واکنش های رفتاری مدیران _

 

 

 

 

نامطلوب بودن بودجه برای مدیر

+

 

    1. بی طرفانه بودن روش های بودجه ای

 

  1. بی طرفانه بودن اجرای روش های بودجه ای

شکل شماره۲- ۳ : بی طرفانه بودن روش های بودجه ای واکنش های رفتاری منفی مدیران را کاهش می‌دهد .

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 06:59:00 ب.ظ ]




 

د- اجلاس ژوهانسبورگ (۲۰۰۲)

 

چهارمین بیانیه و متن غیر الزام آور حقوق در ژوهانسبورگ آفریقای جنوبی به تصویب رسید که می توان گفت تکرار اصول بیانیه ریو بود و چون راهکارهای حقوقی لازم را ارائه نداد، موفقیت آمیز تلقی نشد. لازم به ذکر است که تمامی بیانیه ها جزو حقوق نرم بوده، ضمانت اجرا ندارند و جنبه توصیه ای دارند ولی معاهدات و اصول جزو حقوق سخت می‌باشند.[۱۹]

 

۲-۲-۲- معاهدات زیست محیطی که ایران آن ها را تصویب نموده است

 

۲-۲-۲-۱- کنوانسیون سازمان بین‌المللی آب نگاری (هیدروگرافی)

 

سازمان بین‌المللی هیدروگرافی[۲۰] در ژوئن ۱۹۲۱ پس از برگزاری یک کنفرانس بین‌المللی که بنا به دعوت اداره دریانوردی انگلستان در لندن تشکیل شد، پایه‌گذاری گردید. مقر این سازمان شهر موناکو است و هر پنج سال یک بار اجلاسی متشکل از هیئت‌های عضو تشکیل می‌دهد و جمهوری اسلامی ایران نیز یکی از اعضای آن است. سازمان بین‌المللی هیدروگرافی، یک سازمان تخصصی مشورتی است و در ادارات هیدروگرافی کشورهای عضو هیچگونه مداخله‌ای ندارد و کشورهای عضو در امور مربوط به نقشه‌برداری و ترسیم آب‌های دریایی خود دارای استقلال کامل هستند. اهداف این سازمان عبارت است از:

 

        • هماهنگ کردن فعالیت‌های هیدروگرافی (آب‌نگاری و نقشه‌برداری دریایی) بین کلیه کشورهای عضو به منظور تقویت ایمنی دریانوردی

       

        • یکنواخت کردن نقشه‌های دریایی

       

        • اتخاذ روش‌های مؤثر و قابل اعتماد جهت انجام بررسی‌های هیدروگرافی

       

        • توسعه و پیشرفت علوم مربوط به هیدروگرافی و تکنیک‌های اقیانوس‌شناسی

       

      • تبادل اطلاعات فنی از طریق انتشار بولتن‌ها و سایر نشریات علمی

کنوانسیون مربوط به سازمان بین‌المللی هیدرونگاری مشتمل بر یک مقدمه و ۲۳ ماده و یک آئین نامه عمومی و یک آئین نامه مالی است که در سال ۱۹۶۷ میلادی از طرف نهمین کنفرانس بین‌المللی دفتر آبنگاری تصویب گردید. اثر تصویب کنوانسیون مربوط به سازمان بین‌المللی هیدروگرافی ‌دولت‌های‌ شرکت کننده ایجاد دفتر بین‌المللی هیدروگرافی با تکمیل نمودن نقشه ها و مدارک دریایی به منظور به وجود آوردن امنیت و ایجاد تسهیلات بیشتر در امر کشتیرانی در جهان و ادامه همکاری در زمینه هیدروگرافی، بر اساس بین الدول می‌باشد. مقر سازمان در موناکو می‌باشد. این کنوانسیون در سال ۱۳۴۷ در مجلس سنای ایران به تصویب رسید.[۲۱]

 

۲-۲-۲-۲-کنوانسیون بین‌المللی منع گسترش سلاح‌های هسته ای (پیمان N.P.T)

 

پیمان بین‌المللی منع گسترش سلاح‌های هسته ای[۲۲] مشتمل بر یک مقدمه و یازده ماده است که در سال ۱۳۴۸ به تصویب مجلس سنا ایران رسیده است. با توجه به ویرانی هایی که یک جنگ هسته ای برای بشریت به بار خواهند آورد و نتیجتا لزوم مجاهدت همه جانبه در دفع خطر یک چنین جنگی و اقدام در راه حفظ امنیت مردم و اینکه گسترش سلاح‌های هسته ای خطر جنگ هسته ای را شدیداً افزایش خواهد داد، با رعایت قطعنامه های مجمع عمومی ملل متحد که خواهان انعقاد موافقتنامه ای به منظور جلوگیری از اشاعه بیشتر سلاح‌های هسته ای است، می توان امنیت جهانی را گسترش داد. اصل تضمین مؤثر جریان مواد خام و محصولات شکافتنی مخصوص از طریق استفاده از آلات و سایر روش های فنی در بعضی از نقاط در محدوده سیستم اقدامات تامینی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی از آثار تصویب این معاهده است و با تأیید این اصل که فوائد حاصل از استفاده های صلح جویانه از فناوری هسته ای از جمله کلیه فرآورده های فرعی ناشی از تکنولوژی که دول مجهز به سلاح‌های هسته ای ممکن است از بسط ادوات انفجاری هسته ای به دست آورند بایستی برای مقاصد صلح جویانه بوده و در دسترس کلیه طرفهای این پیمان اعم از دولی که مجهز به سلاح‌های هسته ای باشند که تعهد کشورهای هسته ای نیز بر پایان بخشیدن به مسابقات تسلیحات هسته ای و نیز انعقاد یک معاهده خلع سلاح عمومی که شامل خلع سلاح هسته ای نیز می شود، است.[۲۳] اثر زیانبار سلاح اتمی به قدرت تخریبی و کشتار انسانی آن منحصر نمی شود و اثرات بسیار منفی و غیر قابل جبرانی بر محیط زیست بار می کند. برجای ماندن زمین سوخته و محیط آلوده به مواد رادیواکتیو، تمام موجودات زنده و غیر زنده (آب و هوا، خاک) را تحت تاثیر قرار می‌دهد و موجب می شود تا صدها سال محیط زیست به شرایط اولیه باز نگردد و ایجاد بیماری‌های سرطانی استخوانی، ژنتیکی، پوستی و ریوی را به همراه خواهد داشت.[۲۴]

 

۲-۲-۲-۳-کنوانسیون بین‌المللی حفظ نباتات (همراه با متن تجدید نظرشده)

 

این کنوانسیون دارای یک مقدمه، پانزده ماده و یک پیوست می‌باشد. هدف و مسئولیت این کنوانسیون ایجاد اقدامات همگانی و مؤثر در جلوگیری از ورود و شیوع آفات و بیماری های مربوط به نباتات و محصولات نباتی و تقویت اقدامات لازم برای مهار کردن آن ها است. ‌دولت‌های‌ متعاهد، تعهد می‌کنند که اقدامات قانونی فنی و اداری را طبق مقررات این کنوانسیون و مقررات تکمیلی که به موجب آن مورد توافق دول متعاهد قرار گرفته است، معمول دارند. این کنوانسیون در سال ۱۳۵۱ به تصویب مجلس سنا ایران رسید. متن تجدید نظر شده کنوانسیون حفظ نباتات مصوب بیست و نهمین اجلاس سازمان خوار و بار و کشاورزی ملل متحد (فائو) مورد پذیرش ایران قرار گرفت و در سال ۱۳۸۹ به تصویب مجلس شورای اسلامی ایران رسید. این کنوانسیون شامل مقدمه و بیست و سه ماده و یک پیوست می‌باشد. در تبصره ۲ این قانون آمده است که از تاریخ لازم الاجرا شدن این قانون (مصوب مجلس) متن پیوست قانون الحاق دولت ایران به کنوانسیون بین‌المللی حفظ نباتات ۱۳۵۱ را کان لم یکن تلقی می گرداند. بر اساس این عهدنامه، هر کشوری حق دارد برای جلوگیری از ورود، انتشار، استقرار عوامل خسارت زای گیاه، ضوابط قرنطینه نباتی و موازین بهداشت گیاه وضع و اعمال کند.[۲۵]

 

۲-۲-۲-۴- کنوانسیون منع تکمیل و توسعه و انباشت سلاح‌های بیولوژیک و سمی و انهدام سلاح‌های مذکور

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 06:08:00 ب.ظ ]




 

ماده ۵۹ ک. را باید با توجه به ماده ۵۸ آن تفسیر نمود. مطابق ماده ۵۸ مشتری حق حبس دارد و تا زمانی که مبیع در اختیار او قرار داده نشده است، ملزم به پرداخت ثمن نمی باشد.از سوی دیگر در اختیار قراردادن مبیعمستلزم انجام برخی از اعمال، تولید کالا، بسته بندی آن، ترتیب دادن حمل و …. می‌باشد که فروشنده باید انجام دهد و تنها او می‌داند که این اقدامات در چه زمانی صورت می‌گیرد و متعاقبا باید به مشتری اطلاع دهد که کالا آماده تحویل است.

 

در نتیجه می توان گفت تا زمانی که فروشنده آماده تحویل بودن کالا را به مشتری اطلاع نداده است، در واقع کالا را در اختیار مشتری قرار نداده، و پس از آن است که مشتری در می‌یابد، باید ثمن را بپردازد و در این زمان است که ماده ۵۹ اعمال می شود. همچنین در موردی که زمان پرداخت ثمن در قرارداد معین شده، یا قابل تعیین است و حق حبس وجود ندارد ، باز ماده ۵۹ اعمال می شود؛ و مشتری بدون نیاز به مطالبه فروشنده، باید ثمن را بپردازد.

 

ب: تعهدات فرعی و تکمیلی خریدار در ارتباط با پرداخت ثمن

 

ماده۵۴ کنوانسیون در خصوص تعهدات تکمیلی خریدار راجع به پرداخت ثمن مقرر می‌دارد: «تعهدات خریدار دایربر تادیه ثمن،شامل اقدامات و رعایت تشریفاتی است که ممکن بر حسب قرارداد یا هر نوع قانون و مقررات دیگر، برای امکان تادیه ثمن لازم دانسته شود.»

 

این اقدامات و تشریفات بیشتر جنبه تجاری دارند تا اداری؛ مانند قبول برات، گشایش اعتبار اسنادی و اخذ ضمانتنامه بانکی. از جمله اقدامات اداری نیز اخذ مجوز برای تبدیل و انتقام ارز را نام برد.نسبت به اقداماتی که جنبه تجاری دارند، تعهد خریدار از نوع تعهد به نتیجه و راجع به اقداماتی که جنبهاداری دارند، تعهد وی از نوع تعهد به وسیله می‌باشد.

 

ج: مقدار ثمن

 

مقدار ثمن باید به طور دقیق در قرارداد معین شود، و یا با رجوع به قرارداد قابل تعیین باشد.در صورتی کهثمن در قرارداد معین نشده و ضابطه و معیاری هم برای تعیین آن مقرر نگردیده باشد، در اینکه قرارداد صحیح یا باطل است، و در فرض صحت قرارداد، نحوه تعیین ثمن به چه صورت است، قبلا” در مبحث مربوط به ایجاب و تفسیر ماده ۱۴ کنوانسیون به تفصیل بحث کردیم و نیاز به تکرار نیست. اما به اجمال باید گفت یکی از تفاسیر مطرح شده در رفع تعارض بین مواد ۱۴ و ۵۵ ک. این بود که در موردی که ثمن معامله در قرارداد معین نشده و ضابطه ای هم برای تعیین آن در نظر گرفته نشده باشد، باید دید آیا مطابق قانون ملی قابل اعمال، قرارداد صحیح است یا نه. اگر قرارداد باطل باشد، دیگر نحوه تعیین ثمن مطرح نیست. اما اگر قرارداد صحیح باشد، برای تعیین مقدار ثمن مطابق ماده ۵۵ کنوانسیون همل می شود؛ یعنی مقدار ثمنی که در حین انعقاد قرارداد برای این نوع کالا رایج بوده است در نظر گرفته می شود. تفسیر دیگر نیز این بود که ماده ۵۵ ک. با توجه به عرف و ارده طرفین و با تبعیت از نظام کامن لا، این گونه قراردادها را صحیح و نافذ شناخته است و کشورهایی که کنوانسیون را پذیرفته اند مقید به آن هستند، اگر چه در حقوق داخلی آن ها این گونه قراردادها معتبر نباشند. در موردی که ثمن معامله بر مبنای وزن کالا معین می شود،در صورتی که توافقی بین طرفین صورت نگرفته و غرفی هم وجود نداشته باشد، قیمت وزن خالص کالا مدنظر قرار می‌گیرد. ماده ۵۶ کنوانسیون در این خصوص مقرر می‌دارد: ” اگر ثمن بر حسب وزن کالا تعیین شده باشد، در صورت بروز تردید،وزن خالص، ملاک تعیین ثمن است”. وزن خالص از تفاضل وزن ناخالص و وزن بسته یا ظرف کالا به دست می‌آید.

 

د: مکان پرداخت ثمن

 

در بیع بین‌المللی محل پرداخت ثمن اهمیت زیادی دارد. ممکن است در کشوری خارج کردن پول نیاز به مجوز خاص داشته باشد، که نوعا” نیز چنین است. پرداخت ثمن در این کشورها برای فروشنده ای که اهل کشور دیگر است، ممکن است مطلوب نباشد.

 

جهت رفع این مشکل، ماده ۵۷ کنوانسیون اصل حاکمیت ارده در تعیین محل پرداخت ثمن را مقرر داشته است. مطابق آن، طرفین می‌توانند محل پرداخت ثمن را در قرارداد معین نمایند. در صورت فقدان توافقی در این خصوصف ماده ۵۷ ک. به عنوان قاعده تکمیلی دو احتمال را پیش‌بینی می‌کند:

 

۱-در صورتی که پرداخت ثمن منوط به تسلیم کالا یا اسناد آن ( نظیر بیمه نامه، بارنامه….) از طرف فروشنده باشد، پرداخت ثمن باید در همان محل تسلیم کالا یا اسناد صورت گیرد (ب) (۱) ۵۷ ک.). مطابق ماده (۱) ۵۸ ک. پرداخت ثمن منوط به تسلیم کالا است. در این فرض باید بین دو دسته از قراردادها تفکیک قایل شد: در موردی که فروشنده ملزم به تسلیم کالا در محل تجارت خود ( ماده (ج) ۳۱) یا در محل دیگری نظیر کارخانه (ماده (ب) ۳۱) و غیر آن باشد، ثمن هم باید در همان محل و همزمان با تسلیم کالا پرداخت شود. اما در موردی که کالا در انبار عمومی فروخته می شود، چون نوعا فروشنده و خریدار یکدیگر را ملاقات نمی کنند و تحویل کالا با در اختیار قرار دادن آن در انبار صورت می‌گیرد (ماده (ب) ۳۱ ک.)، تبادل همزمان ثمن و مبیع مطرح نمی باشد و محل پرداخت ثمن، مطابق ماده (الف (۱) ۵۷ تعیین می‌گردد. در این حالت محل تجارت فروشنده، مکان پرداخت ثمن است، مگر این که طرفین توافق نموده باشند که انباردار در قبال دریافت ثمن، کالا را تحویل خریدار خریدار یا نماینده او دهد. در این صورت باز، مسئله همزمانی تسلیم کالا و پرداخت ثمن مطرح می شود و مطابق ماده (ب) (۱) ۵۷ محل پرداخت ثمن همان محل تسلیم مبیع خواهد بود.

 

۲-در صورتی که هیچ بک از موارد بالا صادق نباشد، یعنی توافقی برای محل پرداخت ثمن صورت نگرفته و عرفی هم وجود نداشته باشد، از طرفی پرداخت ثمن هم منوط به تسلیم مبیع نشده باشد، ثمن باید در محل تجارت فروشنده پرداخت شود (ماده (الف) ۰۱۹ ۵۷ ک.). اگر محل تجارت فروشنده متعدد باشد، باید پرداخت در محلی صورت گیرد که با توجه به اوضاع و احوال قبل یا حین انعقاد قرارداد که بر طرفین هم معلوم بوده، نزدیکترین ارتباط را با قرارداد و اجرای آن دارد(ماده (الف) ۱۰ ک.). در صورتی که بعد از انعقاد قرارداد محل تجارت فروشنده تغییر کند، پرداخت ثمن باید در محل جدید صورت گیرد؛ ولی هزینه ناشی از این تغییر محل، بر عهده فروشنده است (ماده (۲) ۵۷ ک.). در صورت استنکاف فروشنده از پرداخت هزینه اضافی، باید ثمن را در محل قبلی تجارت خود قبول نماید و خطر عدم وصول اخطار راجع به تغییر محل تجارت، بر عهده فروشنده خواهد بود.

 

ه: زمان پرداخت ثمن

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 05:19:00 ب.ظ ]




 

۲- آیه پانزده سوره اسراء :

 

یعنی ماقوم ‌و ملتی را عذاب نکردیم ، مگرآنکه برای ایشان رسولی فرستاده باشیم آنگاه ،عده ای ازحقوق­دانان می افزایند، رسول کنایه ‌از بیان احکام است . این آیه شریفه که روشنترین وگویاترین دلیل اصل قانونی بودن جرائم ومجازات ‌ها است می‌گوید ، تامردم ازوجود قانون وجرم ومجازات آگاهی نداشته باشند ، مجازات نخواهندشد . ‌بنابرین‏ خداوند هیچ قومی رابه عذاب دچارنمیکند مگرپس ازآنکه رسولی به سوی شان بفرستد تاحجت رابرایشان تمام نماید

 

این­مطلب درآیه شریفه­که تعبیربه رسول شده است، اینگونه بیان­می­کندکه مراد، تعزیردنیوی است نه اخروی.[۲۵]

 

۱-آیه هفت سوره طه :

 

خداوندهیچکس راتکلیف نمیکند مگربه انچه که داده است .پس مرادخداوندراازاین آیه اینگونه بیان میدارندکه خداوندهیچ کس­رابه واسطه عملش­مجازات­نمیکند­مگراینکه قباحت ان عمل قبلا اعلام شده باشد.[۲۶]

 

۲-آیه ۲۶۸ سوره بقره :

 

خداوندهیچکس راتکلیف نمیکند مگربه اندازه توانایی او.سپس اینگونه آورده می شود که در این ایه بطورغیرمستقیم اصل قانونی بودن جرائم ومجازات ها رعایت شده است زیرااگربه شخصی قباحت عمل ، اعلام نشده باشد مجازات چنین شخصی نیزصحیح نمیباشد.[۲۷]

 

۳-آیه ۱۱۵ سوره توبه :

 

این ایه مؤید لزوم جعل قوانین واعلام آن به مردم برای آگاهی آن ها ازمحتوای احکام است ‌بنابرین‏ چنانچه امورممنوع به مردم اعلام شد ‌و برخلاف آن عمل کردند گمراه خواهندشد زیرا این گمراهی به منزله نوعی عذاب ومجازات است.[۲۸]

 

۴-آیه ۱۳۱ سوره انعام :

 

میفرمایدخداوندهیچ قوم غافل وجاهدرابه هلاکت نمیرساندمگراینکه­قبلابه­انهااتمام حجت کرده باشد.[۲۹]

 

۵- آیه سوره ۵۹ سوره قصص :

 

مطابق این آیه خداوندمیفرماید ماهیچ دیاری راهلاک نکنیم ، مگرانکه اهلش ظالم وبیدادگرباشند.[۳۰]

 

‌از مجموع آیات فوق چنین استنباط ‌می‌شود که مجازات اخروی وبه تبع ان مجازات دنیوی، وقتی اعمال ‌می‌شود که احکام ومقررات الهی به وسیله پیامبران درزمان غیبت توسط پیامبران ووالیان حکومت اسلامی به مردم ابلاغ شود والا متخلفین مجازات نخواهندشد.

 

ب) اصل قانونی بودن جرائم ومجازات ها دراحادیث وروایات

 

دسته­ای دیگرازدلایل که اقامه می‌گردند تاوجوداصل قانونی بودن رادرحقوق اسلامی تعیین کنند روایات ‌و احادیث می‌باشند که درذیل چندموردان ذکرخواهدشد .

 

۱) حدیث رفع :

 

مهمترین حدیثی که مورداستفاده بسیاری ازعلما قرارگرفته حدیث رفع می‌باشد .

 

طبق این حدیث پیامبر(ص) فرموده اند: نه چیزازامت من برداشته شده است الف ) آنچه که نمی­دانند. ب) آنچه که طاقت ندارند. ج) انچه بدان مجبورشده اند و…براین اساس این حدیث احکامی که برای امت اسلامی مجهول می‌باشد ثابت نیست وحکم واقعی شخص جاهد، برائت است.[۳۱]

 

۲) اصل اباحه :

 

اصل اباحه روایتی است که میفرماید هرچیزی برای شما حلال است ، مگراینکه بدانید آنچیزحرام است حدیث مذکور دلالت برحلال بودن تمام اموری که حرمت آن برای ما معلوم نیست ، خواه به دلیل عدم وجودنسل ویا عدم وصول آن باشد.[۳۲]

 

۳) امام محمدباقر(ع) :

 

پیامبراکرم (ص) درحجه الوداع برای مردم خطبه ای ایرادفرمودند وضمن آن بیان داشتند:ای مردم هیچ چیزازانچه شمارابه بهشت نزدیک وازبهشت دورسازد ‌وجود نداشت مگراینکه شماراازان نهی نمودم.[۳۳]

 

بطورکلی احادیث مذکور بیان کننده این مدلول هستندکه ملاک حرمت وممنوعیت ،نهی شارع است وتازمانی که این نهی صورت نگرفته یاحکم ان به مکلف واصل نشده باشد، اصل براباحه وجوازاست . مدلول این روایات موید اصل قانونی بودن جرم ومجازات ‌ها است.[۳۴]

 

گفتاردوم : اصل قانونی بودن جرائم ومجازات ها دراصول و قواعد فقهی ،حقوقی

 

ازجمله قواعدی که در این زمینه میتوان بدان اشاره نمود (قاعده قبح عقاب بلابیان واصل اباحه وقاعده درء) می‌باشد برطبق قاعده قبح عقاب بلابیان مادامی که عملی توسط شرع نهی نگردیده وان نهی به مکلف ابلاغ نشده باشد، چنانچه شخصی مرتکب آن گردد مجازات او ازلحاظ عقلی قبیح وزشت است. این قاعده ازقواعدمسلم نزدفقها واصولیین بشمارمیرود. محقق حائری یزدی می‌گوید: (این قاعدی است مسلم نزدادلیه وهیچ تردیدی درآن نیست .)[۳۵] درخصوص قاعده درء نیزبایدگفت به موجب این قاعده، اعمال مجازات درمواردی که وقوع جرم یاانتساب آن به متهم محل ‌تردید است ، منتفی می‌باشد.

 

اصل­اباحه­‌به این معنا است که تادلیل شرعی برجوازارتکاب یک فعل ‌وجود نداشته باشد بایدازان اجتناب کرد. ‌بنابرین‏ ‌بر اساس این اصل وقتی­دلیلی­‌بر حرمت امری موجودنباشدحکم­به­حلیت آن داده می­ شود. همچنین اگرتردیددرحرمت داشته باشد ذمه اوازتعلق تکلیف بری است .

 

مبحث دوم: مبانی قانونی

 

جایگاه این اصل درنظام قانونی ایران و دیدگاه های مقنن درخصوص ماهیت اصل قانونی بودن جرائم ومجازات ها وپذیرش آن ازمهمترین مباحث محسوب می شود زیرادراکثرتالیفات حقوق کیفری ، مؤلفین محترم اشاره به پذیرش این اصل توسط مقنن ایران نموده اند، ازمهمترین منابع اصلی حقوق کیفری درنظام کیفری جمهوری اسلامی ایران قانون اساسی است .قانون اساسی جمهوری اسلامی نیزکه ‌بر اساس موازین اسلامی تصویب شده ، در اصول مختلف بررعایت این اصل تاکیدکرده است که درمبحث آتی بطورمفصل به جایگاه این اصل درقانون اساسی جمهوری اسلامی ایران پرداخته می شود.

 

گفتاراول: قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و اصل قانونی بودن جرائم ومجازات ها

 

قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران دراصول مختلف به لزوم این اصل توجه نموده ازجمله دراصل ۱۶۹ قانون اساسی به لزوم قانونی بودن جرم تصریح شده است به موجب این اصل هیچ فعل یاترک فعلی به استناد قانونی که بعدازآن وضع شده است جرم محسوب نمیشود . درخصوص لزوم قانونی بودن مجازات نیزاصل ۳۶ قانونی مذکوراعلام می‌دارد :حکم به مجازات واجرای آن بایدتنهاازطریق دادگاه صالح وبه موجب قانون باشد.در این اصل علاوه برتعیین مجازات ، نحوه اجرای آن نیزمنوط به تصریح قانون شده است.

 

‌ذکر این اصول درقانون اساسی بدین معنا است که نه تنها دادرسان ‌از تعیین جرم ومجازات منع شده اند ‌و احکام آن ها بایدمستند به قوانینی باشد که درزمان وقوع فعل ‌معتبر است بلکه قانونگذاران نیز

 

نمی‌توانند باوضع قوانینی عادی، تشخیص اعمال مجرمانه ویاتعیین نوع ومیزان مجازات رابه اختیارقوا ومقامات واگذارنمایند.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 04:09:00 ب.ظ ]




 

۲-۲-۱-۶ اهمیت ایروبیک نسبت به سایر ورزش ها

 

اکثر افراد تصور می‌کنند که ایروبیک ورزشی انفرادی مثل دویدن و شنا کردن است ولی ایروبیک یک ورزش گروهی است که کار هوازی انجام می‌دهد. به طوری که باعث توسعه بیشتر فاکتورهای آمادگی جسمانی در انسان می شود. مثل قدرت استقامت انعطاف پذیری هماهنگی چابکی تعادل توازن عکس العمل و غیره. ایروبیک باعث می شود که این فاکتورها در بدن انسان زیاد شود و شخصی که درصد بالایی از این فاکتورها را داشته باشد می‌توانیم بگوییم از آمادگی جسمانی مطلوبی بر خوردار است. در این ورزش حضور ذهن تقویت می شود یعنی در اصل حافظه را ورزش می‌دهیم و از افسردگی جلوگیری می‌کند و باعث می شود تا روحیه خیلی خوبی بعد از انجام این ورزش پیداکنیم ورزش ایروبیک برای همه ‌گروه‌های سنی حتی سالمندان کودکان وزنان باردار نیز مناسب است علت اینکه می‌گویند این ورزش حافظه را تقویت می‌کند به خاطر این است که از یک سری حرکات ترکیبی تشکیل شده که با موزیک همراه است و چون ورزشکاران باید حرکات را به ذهن بسپارند نا خوداگاه فکرشان مشغول حفظ این حرکات می شود و ذهن و حافظه را تقویت می‌کند (گچل، باد، ترجمه ی اسماعیل قهرمانی پور، ۱۳۸۵: ایروبیک ، پاورلیفتینگ ، اندام ایده ال (از مبتدی تا پیشرفته )، تلاش، ص ۶۴).

 

۲-۲-۱-۷ ایروبیک زنان

 

خانم ها تصور می‌کنند اگر با دستگاه، تمرین بدنسازی کنند، بدن آن ها عضلانی می شود، در این رابطه باید گفت که میزان عضلانی شدن، بین خانم ها و آقایان تفاوت دارد. زیرا بدن خانم ها به علت اختلاف هورمونی با آقایان واکنش متفاوت ‌به این تمرین نشان می‌دهد. چون هورمون تستوسترون نقش تعیین کننده ای در تقویت و بهبود حجم عضلانی دارد و در زنان مقدار این هورمون کم است، در نتیجه تمرینات با وزنه موجب عضلانی شدن آن ها نمی شود، بلکه خانم ها می‌توانند با برنامه خاص ایروبیک و تمرین با وزنه، عضلات خود را سفت تر کنند. سفت شدن عضلات با حجیم سازی آن ها کاملاً متفاوت است. قبل از رسیدن به سن سالمندی و عوارض پیری مهم ترین ورزش برای بانوان، تمرین بدنسازی ایروبیک (کار با وزنه و ایروبیک) است. زیرا با توجه به سودمندی هایی که گفته شد، تمرینات قدرتی بهترین راه برای جلوگیری از پوکی استخوان است. همچنین توصیه می شود که انجام تمرینات ورزشی با برنامه تغذیه ای مناسب همراه باشد (همان منبع).

 

۲-۲-۱-۸ زنان و فعالیت بدنی

 

فعالیت بدنی منظم و عادات غذایی خوب می‌تواند سلامت زنان را ارتقا داده و از بسیاری بیماری ها و حالاتی که علت عمده مرگ و میر و ناتوانی زنان جهان است، پیشگیری کند. فعالیت بدنی منظم به پیشگیری از بیماری های قلبی- عروقی کمک می‌کند. این بیماری ها شامل بیماری قلبی، فشار خون بالا و سکته های مغزی، علت یک سوم مرگ و میر زنان در سرار جهان هستند. بیماری های قلبی- عروقی علت نیمی از مرگ های زنان بالای پنجاه سال در کشورهای در حال توسعه است. توأم بودن فعالیت بدنی منظم و تغذیه کافی اصلی ترین و اثرگذارترین راه تنظیم چاقی خفیف تا متوسط و حفظ وزن ایده آل در زنان است. دیابت هتفتاد میلیون زن را در سراسر جهان مبتلا ‌کرده‌است. این میزان در سال ۲۰۲۵ به دو برابر افزایش می‌یابد. تحقیقات جدید نشان داده است حتی فعالیت بدنی منظم و اندک و تغییر رژیم غذایی می‌تواند از نیمی از موارد دیابت غیر وابسته به انسولین، جلوگیری کند. فعالیت بدنی می‌تواند تا حد زیادی به پیشگیری و درمان استئوپروز (پوکی استخوان) کمک کند. زنان مخصوصاً در دوران یائسگی در معرض خطر ابتلای بالاتری نسبت ‌به این بیماری هستند. فعالیت های که در آن وزن بدن را تحمل می‌کنیم مثل پیاده روی، ایروبیک، آهسته دویدن برای بلوغ طبیعی استخوان بندی در دوران کودکی و نوجوانی لازم هستند و باعث کاهش از دست رفتن استخوان می شود. همچنین قدرت عضلانی و تعادل را بهبود می بخشد و خطر افتادن را کاهش داده و به همین خاطر از خطر شکستگی می کاهد. فعالیت بدنی منظم کمک می‌کند تا استرس، اضطراب و افسردگی و تنهایی کاهش یابد. این مخصوصاً در زنان مهم است زیرا میزان افسردگی زنان نسبت به مردان چه در کشورهای توسعه یافته و چه در حال توسعه دو برابر است. فعالیت بدنی به عزت نفس، اعتماد و اطمینان و بهبود مناسبات اجتماعی و وضعیت روانی کمک می‌کند. اگرچه فواید بهداشتی و اجتماعی، فعالیت های بدنی زنان را در مشارکت در این گونه فعالیت ها تشویق می‌کند (همان منبع).

 

۲-۲-۱-۹ اثرات روانی ایروبیک

 

ورزش ایروبیک تأثیر مثبتی در کاهش افسردگی افراد دارد. تحقیقات نشان داده است بعد از هشت هفته تمرین منظم ایروبیک بین ۴۵ تا ۵۵ درصد، کاهش قابل ملاحظه ای در افسردگی اتفاق می افتد. ‌بنابرین‏ این تمرینات بر روی کلیه درجات افسردگی خفیف، متوسط و شدید مؤثر است. از طرف دیگر این تمرینات به لحاظ ماهیت انجام، برای پیشگیری و مصونیت افراد از ابتلا به افسردگی روش بسیار مطلوبی محسوب می‌شوند. این نوع ورزش اثرات خوبی به لحاظ تصور از بدن و شناخت توانایی ها به دست می‌دهد. به طوری افراد دارای عزت نفس بیشتری خواهند شد. حس همکاری گروهی و تعاون و شراکت در الگوهای حرکتی در نمایش یکسان عاید خواهد شد. احساس خود کنترلی و اعتماد به نفس در انجام حرکات و اجرا و نمایش توانایی ها به دست می‌آید. حس آزاد زیستی از انجام حرکات ابتکاری و خلاقیت ناشی می شود و نوع منبع کنترل افراد در بلند مدت از منبع بیرونی تبدیل به منبع درونی می شود یعنی سخت کوش، پیگیر و تابع نظم و مقررات می‌شوند و همچنین از فشارهای روانی بدخیم و تحلیل رفتگی انسان می کاهد. اضطراب های ناشی از زندگی و محیط کار را تقلیل می‌دهد. نهایتاًً در شادابی، پویایی و بازتوانی روانی بعد از کارهای سخت و افزایش کارایی و شادمانی و اثر بخشی انسان در زندگی، اثرات قابل توجهی دارد (کورش ویسی، همان، ص ۵۱).

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 03:06:00 ب.ظ ]




 

۲-۹ اظهار نظر حسابرسی و مدیریت سود

 

آگاهی های مالی شفاف و قابل مقایسه،رکن اساسی ‌پاسخ‌گویی‌ و تصمیم گیری اقتصادی آگاهانه و از ملزومات بی بدیل گرفتن تصمیمات اقتصادی و تخصیص بهینه منابع بدون اطلاعات معتبر امکان پذیر نیست.از آنجا که صورت های مالی،عمده ترین وسیله انتقال اطلاعات مالی به خارج از واحدهای انتفاعی و محور اصلی و عامل مشترک در تمام گزارش های مالی است،انتظار می رود اطلاعات مالی منعکس در آن ها بتواند وضعیت مالی و نتایج عملیات واحدهای انتفاعی را به گونه ای ارائه کند که نیازهای اطلاعاتی طیف وسیعی از اشخاص ذی نفع،ذی حق و ذی علاقه را برآورده کند که به اطلاعات مالی واحدهای انتفاعی دسترسی محدودی دارند.

 

حسابرسی در این فرایند نقش حیاتی تعیین میزان اعتبار اطلاعات را ایفا می‌کند.هدف حسابرسی در چارچوب فرایند آزمون محور با تکیه ب نظریه های مربوط،زودودن آلودگی های اطلاعات است تا از طریق افزایش توان اتکای آن بستری مساعد برای استفاده از اطلاعات در راستای تصمیم گیری های اقتصادی باشد.محصول نهایی این فرایند گزارشی است که حسابرس در آن نظر حرفه ای خود را ‌در مورد مطلوب بودن صورت های مالی ارائه می‌کند.در چنین کاری،حسابرس ‌در مورد کیفیت اطلاات ارائه شده برای مقاصد تصمیم گیری و همچنین مناسب بودن صورت های مالی برای مقاصد ‌پاسخ‌گویی‌ مدیریت به موکلین خود پیام حرفه ای می‌دهد.هدف این پیام به عنوان محصول نهایی ،فرایند حسابرسی،بهینه کردن گزارشگری مالی از طریق افزودن اعتبار به اطلاعات گزارش شده است؛اعتباری که بر مبنای شواهد به دست آمده و در نتیجه قابل توجیه است.

 

اظهار نظر های حرفه ای حسابرسان ممکن است با مدیریت سود ارتباط داشته باشد.به عنوان نمونه اظهار نظر غیر مقبول حسابرس با بند شرط عدم اطمینان ‌در مورد ادامه فعالیت شرکت همراه با مدیریت سود می‌باشد.در واقع با افزایش مدیریت سود ،احتمال دریافت این نوع اظهار نظر افزایش می‌یابد.اخیراً مطالعات فراوانی ‌در مورد ارتباط بین مدیریت سود و اظهار نظر حسابرسان انجام شده است که این مطالعات فرضیاتی را آزمون می‌کنند که افزایش مدیریت سود با احتمال دریافت اظهار نظر غیر مقبول و افزایش تعداد بند ها همراه است.در ادامه به تعدادی از تحقیقاتی که در زمینه اظهار نظر حسابرسی انجام شده است می پردازیم:

 

بوتلر و دیگران(۲۰۰۴)دریافتند که اظهار نظر حسابرسی تحت تاثیر مدیریت سود قرار نمی گیرد.مطابق با بررسی های بوتلر،به خاطر این که هزینه عدم حل مشکلات مربوط به مدیریت سود بسیار زیاد می‌باشد،مسایل مربوط به ایجاد کننده مدیریت سود قبل از انتشار اظهار نظر حسابرس حل می شود و در پی آن باعث کاهش بند های حسابرسی و گاها ارائه اظهار نظر مقبول می شود.اما زمانی که ارتباط بین بندهای شرط را به صورت مجزا با مدیریت سود بررسی کردند ‌به این نتیجه رسیدند که با افزیش مدیریت سود احتمال دریافت اظهار نظر تعدیل شده با بند شرط”عدم اطمینان ‌در مورد فعالیت شرکت” افزایش می‌یابد.

 

کم لای و دیگران(۲۰۰۸) در پژوهشی که علل ورشکستگی شرکت حسابرسی لاونتال هورواث را بررسی می‌کردند در قسمتی از پژوهش ‌به این نتیجه رسیدند که شرکت مذکور بیشتر مایل به ارائه اظهارنظر تعدیل شده به مشتریان خود داشت در حالی که این مشتریان دارای اقلام تعهدی اختیاری بیشتر یا کمتری نسبت به مشتریان سایر مؤسسات حسابرسی نبوده اند.

 

بارتوف و دیگران(۲۰۰۰) ‌به این نتیجه رسیدند که اظهارنظر مشروط حسابرسان رابطه مستقیم با اقلام تعهدی اختیاری دارد یعنی با افزایش مدیریت سود احتمال دریافت اظهار نظر مشروط افزایش می‌یابد.بر خلاف آن بردشا و دیگران(۲۰۰۱) ‌به این نتیجه رسیدند شرکتی که دارای اظهار نظر مقبول است نسبت به شرکتی که دارای اظهار نظر تعدیل شده است داری اقلام تعهدی اختیاری بیشتری است و این گونه نتیجه گیری می‌کند که شاید فرایند حسابرسی جاری ‌در مورد هشدار دادن به سرمایه گذاران درباره مدیریت سود شرکت ها بی اثر بوده است.

 

هنینگر(۱۹۹۷) دریافت که شرایط رقابتی برای کسب صاحبکار ممکن است انگیزه ای را برای حسابرس ایجاد کند که طبق خواسته های صاحبکار عمل نمیاد مخصوصا زمانی که رویدادها(مانند اقلام تعهدی)نیاز به درجه اطمینانی از قضاوت حرفه ای باشد.

 

۲-۱۰کیفیت حسابرسی و مدیریت سود

 

یکی از اهداف گزارشگری مالی، ارائه­ اطلاعاتی است که برای سرمایه ­گذاران، اعتباردهندگان و دیگر کاربران فعلی و بالقوه در تصمیم ­گیری­های مربوط به سرمایه ­گذاری و اعتباردهی و سایر تصمیم­ها، سود­مند باشد[۲۸]. یکی از معیارهای مهمی که گروه ­های مذبور برای برآورد قدرت سودآوری شرکت، پیش ­بینی سودهای آینده و ریسک­های مربوط به آن و همچنین ارزیابی عملکرد مدیریت استفاده ‌می‌کنند، سودهای جاری و گذشته شرکت است.

 

سود نیز خود متشکل از اقلام نقدی و تعهدی است و اقلام تعهدی سود تا حدود زیادی در کنترل مدیریت هستند و وی می ­تواند برای بهتر جلوه­دادن عملکرد شرکت و افزایش قابلیت پیش‌بینی سودهای آینده در اقلام تعهدی سود دست برده و به اصطلاح امروزی سود را مدیریت کند. به بیان دیگر، مدیران تلاش ‌می‌کنند تا با انتخاب روش­های مجاز حسابداری، نتایجی قابل پیش‌بینی و ثابت خلق کنند. زیرا، اغلب سرمایه ­گذاران و مدیران اعتقاد دارند شرکت­هایی که روند سودآوری مناسبی دارند و سود آن­ها دچار تغییرات عمده نمی­ شود نسبت به شرکت­های مشابه، ارزش بیشتر و قابلیت پیش ­بینی و مقایسه­ بیشتری دارند. از سوی دیگر، با توجه به تئوری نمایندگی[۲۹] مدیران می‌توانند از انگیزه­ لازم برای دستکاری سود به منظور حداکثر کردن منافع خود برخوردار باشند.

 

جنین و پیوت[۳۰](۲۰۰۵) معتقدند حسابرسی می ­تواند یکی از راه های جلوگیری و کاهش مدیریت سود باشد. زیرا اعتقاد بر این است، شرکت­هایی که صورت­های مالی حسابرسی شده ارائه کنند دارای محتوای اطلاعاتی و سود با کیفیت بیشتری هستند. اقلام تعهدی وابسته به قضاوت­های مدیران است و حسابرسی شرکت­هایی که اقلام تعهدی بیشتری دارند، نیز دشوارتر است. حسابرسی با کیفیت بالاتر، با احتمال بیشتری عملکرد­های حسابداری مورد تردید را کشف می­ کند. زیرا مؤسسه‌ های حسابرسی باکیفیت دارای تخصص، منابع و انگیزه­ های بیشتری برای کشف اشتباه و تقلب هستند.

 

۲-۱۱ پیشینه تحقیق

 

۲-۱۱-۱ تحقیقات خارجی

 

تسیپوریدو و اسپاتیس(۲۰۱۴)در یونان، به بررسی رابطه ی بین اظهار نظر های حسابرسی و مدیریت سود در شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار آتن پرداختند.آن ها اظهار نظر مشروط حسابرسی را در دو دسته جداگانه (مشروط برای عدم اطمینان نسبت به تداوم فعالیت و مشروط برای سایر دلایل)مورد مطالعه قرار دادند.یافته های آن ها نشان داد که اظهار نظر حسابرسان با مدیریت سود رابطه ای ندارد.و نشان دادند که ویژگی های مالی کارفرما مانند سودآوری و اندازه ی شرکت ،تعیین کننده ی تمصمیم حسابراسن در باره ی اظهار نظر نسبت به تداوم فعالیت هستند.و اظهار نظر مشروط حسابرسان به دلیل غیر از تداوم فعالیت بستگی به اظهار نظر سال‌های قبل دارد.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 12:06:00 ب.ظ ]




 

کتل سعی کرد تا با بهره گرفتن از روش تحلیل عاملی به طور جداگانه ‌در مورد این سه نوع اطلاعات، به صفات عمومی شخصیت دست یابد. فرضه اصلی او این بود که اگر در هر سه مورد، صفات عمقی یکسانی به دست آید، می توان به طور علمی و قاطع نتیجه گرفت که صفات عمقی، پدیده ­های فعال واقعی هستند(سعید شاملو، ۱۳۷۷). کتل کار خود را با تحلیل عاملی داده ­های نوع L یا گزارش زندگی شروع کرد و پانزده عامل را از آن به دست آورد. سپس برآن شد تا دریابد که آیا همان عامل­ها خواهد توانست در داده ­های نوع Q داده ­های پرسشنامه­ای پیدا کند یا نه. نتیجه اصلی این تحقیق، پرسشنامه­ای است که به پرسشنامه شانزده­عاملی شخصیت[۱۱۶](PF 16) معروف است که بر پایه ۱۶ صفت عمقی اصلی قرار دارد. این آزمون برای افراد ۱۶ سال به بالاتر ساخته شده است و در هر یک از ۱۶ مقیاس نمره­هایی به دست می­دهد. پاسخ­ها به صورت عینی نمره­گذاری می­شوند و یک برنامه کامپیوتری برای نمره­گذاری و تعبیر نتایج در دسترس ‌می‌باشد. این آزمون وسیعاً برای ارزیابی کردن شخصیت جهت مقاصد پژوهشی، تشخیصی بالینی و پیش ­بینی کردن موفقیت شغلی به کاربرده می شود. کتل چند نوع PF 16 را ساخت. او برای ارزیابی دامنه وسیعی از اختلالات هیجانی«پرسشنامه تحلیل بالینی» را برای اندازه ­گیری ۲۸ صفت عمقی تهیه کرد: ۱۶ صفت از آزمون PF 16برای ارزیابی شخصیت بهنجار و ۱۲ صفت دیگر( مثل اضطراب، گناه و پارانویا) برای سنجیدن شخصیت­های نابهنجار(کتل و کلاین[۱۱۷]، ۱۹۷۷). آزمون­هایی نیز برای سنجیدن عوامل شخصیت در کودکان و نوجوانان ۶ تا۸ ساله، ۸ تا ۱۲ ساله، و ۱۲ تا ۱۸ ساله موجود است. برای اندازه ­گیری جنبه­ های خاص شخصیت، مانند اضطراب، افسردگی و روان­رنجورخویی، و برای مقاصدی مثل مشاوره زناشویی و ارزیابی عمکرد شغلی مدیران، گونه­ های دیگری ساخته ‌شده‌اند. به طور کلی عواملی که در داده ­های نوع Q به دست آمد به نظر می­رسید که با داده ­های به دست آمده از نوع L شبیه است. کتل در سال‌های اخیر تلاش خود را با داده ­های آزمون عینی(OT) شروع ‌کرده‌است. نتایج حاصل از این آزمون­ها به ۲۱ صفت عمقی منجر شده است که با صفاتی که قبلاً در سایر اطلاعات به دست آورده بود ارتباط پیچیده­ای دارد. بدین ترتیب صفات ارائه شده، ماهیت عمومی شخصیت از دید کتل را روشن ‌می‌کنند(گروسی فرشی، ۱۳۸۰).

 

به اعتقاد کتل، رفتار هر فرد تحت تأثیر نحوه عمل صفات وی در آن موقعیت، ارگها و احساسات همراه با نگرش­های مناسب نسبت به موقعیت و نیز حالت و نقشی است که ممکن است از موقعیتی به موقعیت دیگر و از زمانی به زمان دیگر تغییرکند. کتل مانند اکثر روانشناسان شخصیت، دو عامل وراثت و یادگیری، یا طبیعت و تربیت را در رشد شخصیت مورد تأکید قرار داده است و تلاش نموده است تا سهم عوامل محیطی یا ارثی تأثیر گذارنده در هر صفت را مشخص کند. وی از بررسی­ های خود ‌به این نتیجه رسید که اهمیت تأثیر عوامل محیطی و ارثی از صفتی به صفات دیگر متفاوت است و در مجموع دو سوم ویژگی­های شخصیتی را محیط و یک سوم آن ها را وارثت تعیین می­ کند(همان منبع).

 

رویکرد عاملی آیزنگ

 

رویکرد آیزنگ درباره­ صفات از چند نظر با رویکرد کتل تفاوت داشت. اولاً، آیزنگ قبل از اینکه داده ­ها را تحلیل عاملی کند، بیشتر از روش فرضی-قیاسی استفاده کرد. ثانیاًً، او به جای ۳۵ صفت، فقط سه عامل عمده را پیدا کرد. ثالثاً، آیزنگ فقط به عنوان وسیله­ای برای پاسخ دادن به سؤال‌‌های مهم در نظریه شخصیت از تحلیل عاملی استفاده کرد. ‌بنابرین‏، آیزنگ صرفاً تحلیل­گر عاملی نبود و معتقد بود پیشرفتگی روان­سنجی به تنهایی برای ارزیابی ساختار شخصیت انسان کافی نیست و اینکه ابعاد شخصیتی که از طریق روش­های تحلیل عاملی به دست می­آیند تا زمانی که ثابت نشود موجودیت زیستی دارند، بی­ثمر و بی ­معنی هستند. در واقع، او برای مشخص کردن یک عامل، چهار ملاک را فهرست کرد: اولاً، باید برای وجود عامل، شواهد روانسنجی پیدا کرد. لازمه این ملاک این است که عامل باید پایا و تکرار­پذیر باشد. سایر پژوهشگران نیز در آزمایشگاه­های جداگانه، باید بتواند این عامل را پیدا کنند. ملاک دوم این است که آن عامل باید توارث­پذیری هم داشته باشد و باید با مدل ژنتیکی تثبیت شده­ای مطابقت داشته باشد. ثالثاً، این عامل باید از دیدگاه نظری معنا داشته باشد. آیزنگ از روش قیاسی در تحقیقات خود استفاده کرد، ‌به این صورت که با نظریه شروع کرد و بعد داده ­ها را گردآوری نمود که به صورت منطقی با این نظریه مطابقت داشتند. آخرین ملاک برای وجود عامل، این است که باید از ارتباط اجتماعی برخوردار باشد؛ یعنی، باید ثابت شده باشد که عوامل به دست آمده به صورت ریاضی، با متغیرهای اجتماعی مربوط رابطه دارد(فیست و فیست،۱۳۸۹).

 

الف) ساخت شخصیت

 

به نظر آیزنگ، شخصیت انسان تشکیلاتی دارد با ترتیب­ اولویت­ها. همه وجوه رفتار-ادرکی، انفعالی، ارادی و بدنی در چهار سطح کلی سازمان یافته است. در پایین­ترین سطح، اعمال یا شناخت­های خاص هستند که در یک مورد معین از شخص سر می­زند و چندان اهمیت ندارد. در سطح دوم، اعمال یا شناخت­های عادی هستند؛ یعنی اعمال یا شناختی است که در موارد و اوضاع و احوال معین، یعنی در موارد مشابه، عیناً تکرا می­ شود. اعمال یا شناخت­های عادی، که در هر کسی با هم ارتباط و پیوستگی پیدا ‌می‌کنند، سازمانی به وجود می ­آورند که صفت را تشکیل می‌دهند و نسبت به اعمال و شناخت­های عادی کلیت بیشتری دارند. این صفات در هر فردی صورت خاصی پیدا ‌می‌کنند. بعضی صفات نیز با یکدیگر دارای بستگی و ارتباط می­شوند و سازمان کلیتری تشکیل می­ دهند که به آن عنوان تیپ داده می­ شود. تیپ از حیث کلیت در بالاترین درجه قرار دارد و نوع شخصیت یا رفتار را می­سازند. ‌بنابرین‏، در نظریه آیزنگ مفهوم صفت و تیپ هستند که در معرفی شخصیت اهمیت خاصی دارند. صفت در واقع عادات و اعمالی هستند که جنبه نسبتاً ثابت دارند، مانند افسردگی، صفت سستی و ضعف، واسواس، وارفتگی و بی­دردی. تیپ هم که از پیوستگی چندین صفت تشکیل شده است برای معرفی شخصیت در درجه اول اهمیت دارد(سیاسی، ۱۳۸۸).

 

ب) تیپ­های شخصیت

 

آیزنک برای شناخت حدود اصلی شخصیت و در نتیجه تعیین انواع شخصیت­ها، یعنی برای تیپ­شناسی، نسبت به نظریات یونگ و کرچمر بی­توجه نبوده و نتایجی که از تحقیقات خود حاصل ‌کرده‌است بسیاری از نظریات یونگ را تأیید ‌می‌کنند. وی در یک بررسی بسیار وسیع، درباره تمام شخصیت کار خود را با بهره گرفتن از نشانه­هایی که توسط روان­پزشکان در باره ۷۰۰ سرباز روان­آزرده تهیه شده بودند آغاز ‌کرده‌است. بخشی از این نشانه­ها مربوط به داده ­های برونی چون سن، شغل و موقعیت­خانوادگی و بخش­های دیگر مربوط به نشانه­ های روانی که با صراحت تعیین ‌شده‌اند ‌می‌باشد و در کل، همبستگی بین ۳۹ متغیر انجام ‌گرفته‌اند. از این متغیرها تنها چهار عامل استخراج ‌شده‌اند، که دو عامل از این چهار عامل یعنی روان­رنجور­خویی[۱۱۸](N)و درون­گرایی-برون­گرایی[۱۱۹](E) توسط آیزنگ به منزله عوامل مورد توجه به حساب آمده­اند. به ادعای آیزنگ این دو عامل برای تبیین ساخت اساسی شخصیت کافی است(مای­لی، ۱۳۸۷). این دو بعد از شخصیت آیزنگ با طبایع چهارگانه بقراط نیز هماهنگ هستند. آیزنگ پس از تأکید بر دو بعد اولیه، بعد سومی را به آن ها افزود و آن را روان­پریش­خویی[۱۲۰](P) نام نهاد.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 10:55:00 ق.ظ ]




 

۴- ‌گروه‌های نفوذ

 

سازمان های خصوصی متشکل از اشخاص، جمعیت ها یا بنگاه های تجاری بیشتر می کوشند بر تصمیم های دولت تأثیر گذارند و وقتی چنین کنند، عنوان ‌گروه‌های نفوذ را به خود می گیرند.[۷۲] در همه نظام ها گروه ­های نفوذ بیشتر تلاش می‌کنند از طریق دستگاه های اجرایی به اهداف خود برسند و اگر در این کار با شکست مواجه شوند، به سراغ قوه قانون‌گذار می­روند. در برزیل حتی با وجود حکومتی شبه نظامی، نارضایتی صاحبان صنایع رایانه ای از تصمیمات دستگاه اجرایی، به افزایش فعالیت سیاستگذار ی کنگره این کشور منجر شد. می توان انتظار داشت چنانچه گرو ههای نفوذ پرتعداد و از حیث ترکیب، یکپارچه و تخصصی تر شود، فعالیت قوه مقنن افزایش یابد. درصورتی که آن ها با یکدیگر و با دستگاه های اجرایی مخالف باشند نیز چنین احتمالی وجود دارد.

 

وقتی میان ‌گروه‌های نفوذ و دستگاه یا وزارتخانه مربوطه توافق وجود نداشته باشد، احتمال زیادی وجود دارد که این گروه ها به دنبال ائتلافی در درون پارلمان باشند. ویژگی های خاصی در درون قوای مقنن، مانند نظام کمیسیون های تخصصی و فعال، می‌تواند عاملی برای تشویق و تأثیر گروه­ ها بر فعالیت های پارلمانی محسوب شود.

 

ب- ویژگی های درونی

 

هر اندازه قوه مقنن خوب سازمان یافته و تجهیز شده باشد، این امر می‌تواند بر توانایی آن از حیث مشارکت در فرایند قانونگذاری تأثیرگذار باشد. اگر پارلمانی به شدت از بیرون کنترل شود، اینکه در داخل پارلمان چگونه سازمان دهی شده باشد، آنچنان دارای اهمیت نیست. اما اگر پارلمان تا حدی برای تفکر و عمل مستقل از آزادی برخوردار باشد، توانایی آن در بهره برداری از مزیت هایش تحت تأثیر میزان سازماندهی داخلی پارلمان است. ابزارهای اصلی که قوای مقنن با آن ها در داخل سازماندهی می‌شوند عبار تاند از: احزاب سیاسی و کمیسیون ها. احزاب در قوای مقننه کشورهای دمکراتیک از حیث تعداد اندک­اند و ازنظر اندازه بزرگ و نسبتًا قدرتمند؛ در حالی که کمیسیون ها اغلب از حیث تعداد زیادند و از حیث اندازه کوچک و ضعیف. احزاب تمایل دارند بر سازمان قدرت تمرکز کنند، درحالی که کمیسیون ها بیشتر متمایل به کار در زمینه ماهیت موضوعات هستند. در قوای مقننه­ای که از بیرون کنترل می­شوند، کمیسیون های اندکی امکان تشکیل می‌یابند و فعالیت هایشان محدود است. در بسیاری از قوای مقننه ضعیف، فعالیت احزاب سیاسی حتی ممنوع شده است. برای مثال در پارلمان لهستان دهه۱۹۵۰ که در آن حتی حزب کمونیست امکان تشکیل نیافت، به عنوان پارلمان خاموش مشهور شد.[۷۳]

 

در پارلمان های دمکراتیک، جایگاه و اهمیت کمیسیون ها و احزاب سیاسی با یکدیگر ارتباط معکوس دارند. در پارلمان بریتانیا، کمیسیون ها سرسپرده سران حزب هستند. کنگره ایالات متحده آمریکا در سوی دیگر این طیف قرار دارد که در آن کمیسیون ها به طور چشمگیری از احزاب مستقل اند. همین تفاوت است که پارلمان بریتانیا و کنگره آمریکا را به مثال هایی مهم برای روش های متفاوتی تبدیل می‌کند که دمکراسی ها نوعًا ساختار قوای قانون‌گذار ملی خود را ‌بر اساس آن ها سازمان دهی می‌کنند. اهمیت حیاتی کمیسیونها در عملکرد مستقل از پارلمان را می توان به وسیله فرایند دشوار و طولانی توسعه کمیسیون های انتخابی مجلس عوام بریتانیا در دهه ۱۹۷۰ که با مخالفت شدید دولت وقت مواجه شد، به خوبی توضیح داد. با این حال در پارلمانهای اروپای قاره­ای، به تدریج ساختاری شکل گرفته که احزاب سیاسی (که نخست وزیران را انتخاب می‌کنند و از کابینه ها حمایت می‌کنند) را با کمیسیو نهای فعال و مهم ترکیب ‌کرده‌است. کمیسیون ها، لوایح دولت را به تأخیر انداخته، اصلاح کرده یا به شکست کشانده اند. کیفیت کار آن ها در عمل با توجه به نظام حزبی و مبنای در اکثریت یا اقلیت بودن کابینه، متفاوت است.[۷۴]

 

۱- احزاب سیاسی

 

احزاب پارلمانی دمکراتیک از حیث میزان سازمان یافتگی درونی و تمرکز با یکدیگر متفاوت اند. ٢ احزاب در ایالات متحده آمریکا نه منضبط اند و نه به خوبی سازمان یافته اند. احزاب پارلمانی در غرب اروپا، هم منضبط تر و هم سازمان یافته ترند. برای نمونه، پارلمان سوئد و آلمان، از شبکه وسیعی از کمیسیون های حزبی داخلی برخوردار است.

 

کمیسیون ها برای احزاب حاکم بر دولت، ابزاری ارتباطی فراهم می‌کنند و در مقابل تصمیمات دولتی که حزب متبوعشان بر آن حاکم است، اعتراض می‌کنند. این کمیسیون ها برای حزب مخالف، ابزاری جهت توسعه سیاست های ترجیحی خود برای رقابت با سیاست های دولت فراهم می‌سازند. رهبران کمیسیون­ها از هر دو سوی دولت و مخالف ممکن است برای اینکه به راه حلی دست یابند به گفت وگو با یکدیگر بپردازند. اگر یک حزب اکثریت را در اختیار دارد(مانند بریتانیا و ایالات متحده آمریکا)، و اگر هر دو حزب ساختار داخلی ضعیفی داشته باشند، در این صورت تصمیم گیری در جایی دیگر از نظام سیاسی رخ می‌دهد. فرصت های تصمیم گیری تقنینی{از رهگذر قانونگذاری}، خواه به دلیل تعدد احزاب و عوارض ناشی از فقدان یک حزب واجد اکثریت یا به علت احزاب سازمان نیافته که دارای انضباط اندکی هستند، افزایش می‌یابد. از سوی دیگر، احزاب زیاد و سازماندهی ضعیف به انشقاق قوه مقننه منجر می شود؛ زیرا مانعی برای پارلمان می شود که خود را از حیث داخلی سازمان دهی کند. با توجه به فروپاشی رژیم اتحاد جماهیر شوروی که در آن برای احزاب جدید محیطی رقابتی و درهم ریخته ایجاد کرد، پدید آمدن احزاب متعددی که دارای ساختارهای توسعه نیافته هستند به واقعیت نزدیک تر است.[۷۵]

 

۲- کمیسیون های پارلمانی

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
[یکشنبه 1401-09-20] [ 06:34:00 ق.ظ ]




 

۲-۴-۴- رویکرد پساکینزی سرکوب مالی

 

الگوهای آزاد سازی مالی که به وسیله مک کینون و شاو توسعته یافتند، رویکرد اصلی نسبت به رابطه بین نظام مالی و توسعه اقتصادی را ارائه می‌نمایند. این نظریه ها نفوذ فوق‌العاده‌ای بر سیاست‌گذاری کلان اقتصادی کشورهای در حال توسعه در دهه های ۱۹۷۰ و۱۹۸۰ به خصوص از طریق پیشنهادات صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی به ویژه در کشورهای بسیار بدهکار ‌داشته‌اند.

 

تجزیه و تحلیل بر اساس این دیدگاه شکل گرفته است که بسیاری از اقتصادهای در حال توسعه از سرکوب مالی، استراتژی توسعه نامناسب، سقف نرخ‌های بهره پایین و سیاست‌های اعتباری انتخابی رنح می‌برند. نها معتقدند که سرکوب مالی با نگاهداری نرخ‌های بهره در پایین‌تر از نرخ طبیعی بهره، پس‌انداز را پایین آورده و اگر سرمایه‌گذاری هم صورت گیرد، رشد اقتصادی در سطحی پایین‌تر ار نرخ رشد اقتصادی بالقوه است. اما جالب‌ترین جنبه این استدلال، در چارچوب الگوهای آزادسازی مالی، این است که محتوای نهادی ندارند و این نظر به طور کامل جنبه‌های نهادی نظام مالی کشورهای کمتر توسعه یافته را در نظر نمی‌گیرد. بدین ترتیب بر اساس این استدلال راه حل مشکلات مربوط به تامین مالی توسعه تنها نیازمند تعدیل قیمت‌های نسبی است. برای مثال کنار گذاردن سقف بهره پس‌اندازها اقتصاد را به وضعیت تعادلی مطلوب‌تری با سطح بالای پس‌انداز، سرمایه‌گذاری و رشد می‌رساند.

 

از زمانی که نتایج منفی حاصل از اصلاحات آزاد سازی مالی در دهه های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ در جنوبآمریکای لاتین ظاهر شد، الگوهای آزاد سازی مالی به سختی مورد حمله قرار گرفتند. اگرچه شواهد تجربی بسیاری ‌در مورد نتایج نامطلوب این اصلاحات وجود داشت، نقدهای چارچوب آزاد سازی مالی پیشرفت اندکی در درک مشکلات توسعه مالی داشتند. افرادی نظیر مک کینون، وارین و مورن(Varin and Mooren,1990)، وات(Wat,1991) و دیگران، بر این باور هستند که الگوهای آزاد سازی مالی ابزار نامناسبی برای درک مشکلات مربوط به تامین مالی توسعه است.

 

علاوه بر این اعتقاد بر این است که یک نظر بدیل از نقش نهادها و بازارهای مالی در توسعه باید ارائه گردد.

 

۲-۵-مقررات، محدودیت‌ها و سرکوب مالی

 

مقررات محافظه کارانه همواره در بازارهای مالی ضروری است. بانک‌ها نه تنها به عنوان واسطه بین پس‌انداز کنندگان و سرمایه گذاران عمل می‌کنند، بلکه در ایجاد و خلق پول نیز نقش دارند. رابطه نزدیک بین سپرده‌ها و تولید واقعی، اشتغال و نرخ تورم یک صرفه خارجی قابل ملاحظه ایجاد می‌کند. ‌بنابرین‏ با تنظیم بازار اعتبارات، مقامات پولی کوشش می‌کنند. مقامات پولی مقرراتی ‌در مورد سرمایه بانک و رابطه بین بدهی و سرمایه یا بین سپرده‌ها و ذخایر طراحی می‌کنند. آنان مخاطره‌پذیری را با کنترل کیفیت وام‌ها و کنار گذاردن ذخیره برای مطالبت مشکوک الوصول کنترل می‌کند.(عبده تبریزی،۱۳۸۴).

 

در ایلات متحده امریکا بانک‌ها مجبور به بیمه کردن سپرده‌ها نزد شرکت بیمه سپرده‌های فدرال و مؤسسات مشابه آن می‌باشند.

 

اما در سایر بازارها تنظیم فعالیت‌های مالی می‌تواند بیش از حد باشد و این از نظر کارایی و رفاه، هزینه ایجاد می‌کند. برای مثال ترس بانک‌ها از ورشکستگی و بحران مالی بعد از بحران بزرگ سال ۱۹۲۹ باعث تعیین حداکثر نرخ‌های بهره به سپرده گذاران گردید. اگرچه این کار از دادن وام‌های پر مخاطره به وسیله برخی نهادها جلوگیری کرد اما گاه به شدت واسطه‌گری مالی را به خصوص در سال‌های ۷۴-۱۹۳۷و۸۰-۱۹۷۸، هنگامی که نرخ‌های بهره بازار به مراتب بیش از میزانی بود که بانک‌ها مجاز بودند به سپرده گذاران پرداخت کنند، کاهش داد.

 

خارج از ایالات متحده برای مثال در کره جنوبی و تایوان، کنترل شدید دولت بر اعتبارات ح اصل کوشش دولت برای افزایش نرخ رشد به خصوص رشد صادرات و نه ثبات صنعت بانکی بود. اعتبارات عمدتاض از طریق یارانه وام برای فعالیت‌های انتخاب شده کنترل می‌شد.

 

در سایر کشورها مانند کشورهای امریکای لاتین محدودیت‌های مالی یک ریشه عمیق‌تر مالی[۷] دارد. کسر بودجه دولت با چاپ پول تامین مالی می‌شود. در نتیجه دولت از ابزارهای مالی برای جمع کردن مالیات توترمی استفاده می‌کند. سطح بالای نسبت ذخیره و خرید اجباری بدهی‌های دولت به وسیله بانک‌ها، ابزارهای طراحی شده برای ایجاد درآمد ناشی از حق ضرب از تقاضای بخش خصوصی برای دارایی‌های مالی می‌باشد.

 

هنگامی که مقررات، رقابت در بخش مالی را محدود می‌کند و نرخ‌های تورم نیز بالا هستند، محدودیت‌ مالی به سرکوب مالی تبدیل می‌شود. ‌بنابرین‏ تفاوت بین نظامی که تنها محدود کننده است و نظامی که سرکوب کننده است کمتر به کیفیت ابزارها و بیشتر به ابزارهایی که بر متغیرهای واقعی اثر می‌گذارند مانند نرخ بهره واقعی یا تقاضای واقعی برای پول که به سطح تورم بستگی دارد، وابسته می‌باشد. اکثر اقتصادهایی که رژیم محدود کننده دارند، نهادهای مالی مشابهی دارند، اما تقاوت چشمگیری بین عملکرد اقتصادی آن ها وجود دارد، برای مثال کره جنوبی و تایوان نرخ بهره معتدلی دارند، کسر بودجه ندارند و نرخ ارز آن ها واقع بینانه است.

 

نرخ بهره واقعی تنظیم شده در این اقتصادها گاه مثبت و گاه منفی بوده است. در سایر اقتصادها مانند آرژانتین، شیلی و اروگوئه عکس این مسئله اتفاق افتاده است. پدیده سرکوب مالی که کاش تقاضای واقعی پول نسبت به تولید ناخالص ملی است، به شکل بسیار نزدیکی با نرخ تورم ارتباط دارد.

 

۲-۶- اثرات سرکوب مالی

 

همان‌ طور که در بالا اشاره شد سرکوب مالی ناشی از کنش و واکنش بین دو سایت است:

 

سیاست‌هایی که به شدت رقابلت مالی را محدود می‌کنند و سیاست‌هایی که باعث ایجاد نرخ‌های تورم بالا و متغیر می‌گردند. اثرات سرکوب مالی بر پس‌انداز و سرمایه‌گذاری به خوبی شناخته شده می‌باشند. اول، جریان پس‌انداز کاهش می‌یابد، چون بازده واقعی سپرده کاهش پیدا می‌کند. دوم نرخ‌های بهره واقعی پایین برای وام‌ها باعث تشویق اجرای طرح‌ها با سودآوری پایین و مخاطره پایین می‌گردد و اعتبارات برای سرمایه‌گذاری‌های مولد(با مخاطره بالا) جیره‌بندی شده یا حذف می‌گردد(کمیجانی،۱۳۸۵).

 

چون بانک‌ها نمی‌توانند نرخ‌های بهره را با توجه به میزان مخاطره تغییر دهند، ‌بنابرین‏ مخاطره را با انتخاب طرح‌های کم مخاطره حداقل می‌سازند.

 

برای افزایش درآمد حق ضرب بامالیات‌گیری از سپرده‌ها یا نگاهداری پول، دولت باید قادر به محدود ساختن مؤثر تقاضا برای دارایی‌های غیر الی باشد. اما هنگامی که نرخ تورم بالا است، تقاضا برای دارایی‌هایی که در مقابل تورم ثروت خود را بیمه می‌کند، افزایش می‌یابد. بدین ترتیب اگر سقفی برای نرخ بهره تعیین شود، نرخ‌های بالاتر تورم با کاهش نرخ بهره واقعی سپرده‌ها و وام‌ها فرایند حذف واسطه‌گری مالی که خاص نظام‌های سرکوب کننده است را سرعت می‌بخشد. این باعث کاهش سپرده‌ها و عرضه کمتر وام‌های بانکی به سرمایه‌گذارانی که مایل به سرمایه‌گذاری در دارایی‌هایی برای حمایت از خود در مقابل تورم هستند می‌گردد. این دارایی‌ها غالباً دارایی‌هایی ارزی می‌باشند. نرخ تورم نیز به خاطر کاهش پایه پول تحت تاثیر قرار می‌گیرد و با پایه پولی پایین‌تر، نرخ بسط پول مورد نیاز برای تامین کسری بودجه بیشتر می‌گردد.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 03:18:00 ق.ظ ]




 

اما سودآوری بانک ها تحت تاثیر عوامل داخلی قابل کنترل مدیریت بانک و یا تحت تاثیر عوامل و شرایط اقتصادی حاکم بر کشورها و عوامل محیطی که بر آن تأثیر می‌گذارند می‌باشد. لذا برای دوری از هر انحرافی عوامل مؤثر بر سودآوری به دو گروه اصلی: عوامل تعیین کننده داخلی و بیرونی تقسیم شده اند (باقری،۱۳۸۰).

 

۲-۴-۱- عوامل برون سازمانی

 

عوامل تعیین کننده بیرونی فراتر از مدیریت بانک هستند که به دو دسته عواملی تقسیم می‌شوند:

 

الف)مالکیت و مقیاس بانک: در کشورهای سوسیالیستی بانک ها معمولاً ملی، در کشورهای سرمایه داری بانک ها خصوصی و معمولاً در کشورهای جهان سوم بانک ها نیمه دولتی می‌باشند.

 

ب) عواملی که به شرایط اقتصادی حاکم بر کشور بستگی دارند مانند: نرخ تورم، عرضه پول، سهم بازار، رشد اقتصادی، شرایط تنظیمی و تعدیلی، سیاست های بانک مرکزی و نرخ رشد تولید ناخالص داخلی تفکیک شده اند(باقری،۱۳۸۰).

 

بازار وام ها و سپرده‌ها ممکن است به وسیله کاهش رشد اقتصادی تاثیر بپذیرد و این اساساً بر سودآوری بانک تاثیر می‌گذارد. تا آنجا که بانک ها و دیگر واسطه‌گری های مالی با این تغییرات شرایط بازار مرتبط هستند که هم از طرف دارایی ها و هم از طرف بدهی ها می‌تواند اندازه گیری شود.

 

در این زمینه برای اهداف و مقاصد بانک از آنجایی که طرف دارایی های بانک بستگی به طرف بدهی ها دارد، رشد بازار به وسیله رشد حجم نقدینگی که به عنوان کل جریان اسکناس و مسکوک و سپرده‌های دیداری و سپرده‌های قرض ‌الحسنه و سپرده‌های مدت دار می‌باشد بیان می شود.

 

برای مثال یکی دیگر از عوامل برون سازمانی که می‌تواند در جذب منابع بانک تاثیر بگذارد سهم بازار از کل شبکه بانکی کشور می‌باشد. سهم بازار می‌تواند به عنوان یک معیار رقابتی در بین بانک ها باشد. پس تغییر در سهم بازار می‌تواند در سود بالقوه بانک مؤثر باشد. معیار سپرده از کل سپرده بانک های تجاری می‌تواند به عنوان معیار سهم بازار بانک بیان گردد .

 

تغییر در سطح قیمت ها یا شرایط تورمی در اقتصاد، از دیگر شرایط محیطی است که می‌تواند در جذب منابع بانک تأثیر بگذارد. اگر تورم کاملاً پیش‌بینی شده و نرخ های بهره با توجه به آن تنظیم شده ‌باشند، افزایش درآمدها و در نتیجه، رشد آن ها سریعتر از هزینه ها می‌شود و این یک تأثیر مثبت بر سودآوری بانک ها دارد. اگر تورم پیش‌بینی شده نباشد و بانک ها در تعدیل نرخ های بهره‌شان کند باشند، این احتمال وجود دارد که هزینه های بانک سریع تر از درآمدهای آن افزایش یابند و از این رو بر سودآوری بانک تأثیر معکوس داشته باشد. شایان ذکر است با توجه به تورم پیش‌بینی نشده در ایران و نرخ های سود دریافتی دستوری که توسط بانک مرکزی تعیین می‌شود، تورم بر سود بانک باید تأثیر عکس داشته باشد. (باقری،۱۳۸۰).

 

 

 

۲-۴-۲- عوامل مؤثر درون سازمانی

 

عوامل درون سازمانی، اغلب قابل کنترل مدیریت بانک می‌باشند و آن ها اساساً انعکاس سیاست های مدیریتی بانک و تصمیم گیری در توجه به منابع بانکی هستند. انگیزه های بالای مدیریتی در انجام بهینه کارها در سودآوری بانک مؤثر است که می‌تواند به وسیله بررسی ترازنامه و حساب های صورت سود و زیان مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گیرد(باقری،۱۳۸۰).

 

در این مجموعه عوامل مؤثر در جذب منابع بانکی که تحت تأثیر عوامل داخلی قابل کنترل مدیریت می‌باشد، مورد بررسی قرار می‌گیرد.

 

 

 

۲-۵- بررسی عوامل درون سازمانی مؤثر بر جذب منابع در شعب بانک رفاه

 

در این مجموعه با مطالعات دقیق و فراگیری که در این حیطه انجام گرفته به یک دسته بندی کلی پیرامون عوامل مؤثر در جذب منابع بانکی دست یافته ایم. این عوامل به پنج دسته کلی تفکیک می‌شوند.

 

۱- عوامل خدماتی که به تنوع خدمات بانکی، کیفیت خدمات بانکی، خدمات بانکداری الکترونیکی و مهارت های تخصصی کارکنان تقسیم می شود.

 

۲-عوامل مالی که به تسهیلات پرداختی ، نرخ سود پرداختی به سپرده ها و جوائز پرداختی به سپرده گذاران قرض الحسنه تقسیم می شود.

 

۳-عوامل ارتباطی و انسانی شامل تبلیغات، رفتار و نحوه برخورد کارکنان بانک با مشتریان، رعایت عدالت و عدم تبعیض در ارائه خدمات، اطلاع رسانی مناسب و ارائه آموزش به مشتریان و ویژگی های فردی مناسب کارکنان می‌باشند.

 

۴-عوامل و شرایط فیزیکی که خود به محل استقرار شعب بانک رفاه، تعداد شعب بانک، طراحی و زیبایی فضای داخلی و خارجی شعب و امکانات فیزیکی شعب بانک تقسیم می شود.

 

۵-عوامل وابستگی سازمانی که خود شامل: پرداخت حقوق و مزایای کارکنان سازمان تأمین اجتماعی توسط بانک رفاه، پرداخت حقوق و مزایای بازنشستگان سازمان تأمین اجتماعی توسط بانک رفاه و دریافت عواید سازمان تأمین اجتماعی توسط بانک رفاه می شود.

۲-۵-۱- عوامل خدماتی

 

در بین عوامل و طبقه بندی انجام گرفته در بحث پیرامون، عوامل مؤثر بر جذب منابع،شاید به جرئت بتوان عوامل خدماتی را از مهمترین عوامل عوامل مؤثر بر جذب منابع بانکی یاد نمود. در این قسمت هر یک از این عوامل توضیح داده می‌شوند:

 

۱٫تنوع خدمات بانکی

 

۲٫کیفیت خدمات بانکی

 

۴٫خدمات بانکداری الکترونیکی

 

۵٫مهارت های تخصصی کارکنان

 

۲-۵-۱-۱- تنوع خدمات بانکی

 

رقابت برای بهبود کیفیت محصولات و خدمات، سرنوشت همه صنایع و مؤسسات خدماتی را رقم می زند. نظام بانکی دولتی ایران به عنوان مراکز مالی که اکثریت مردم با آن ها سر و کار دارند، امروزه با چالش های بی شماری مواجه هستند.حضور بانک های خصوصی، زمزمه فعالیت بانک های خارجی و همچنین پیوستن ایران به سازمان تجارت جهانی، نیاز به تغییر نگرش در نحوه ارائه خدمات را به یک الزام تبدیل نموده است. الزامی که خود نیازمند راهبردهای متنوعی است تا بتوان به وسیله آن ها بر چالش های مذکور فائق آمد. استراتژی بهبود و تنوع خدمات یکی از این راهبردهاست(رسول اف،۱۳۸۴).

 

بهبود خدمات و تنوع سازی آن در سیستم بانکی می‌تواند هم به سودآوری و بهره وری بانک ها بیانجامد و هم باعث جذب منابع بیشتر شود. از این رو بایستی خدمات بانکی را بهبود بخشید و راهی است که تمام بانک های موفق دنیا آن را آزموده و نتیجه هم گرفته اند. یک بانکداری موفق در محیطی رقابتی و بازاری پویا، نیازمند ایجاد بازارهای جدید به شیوه ای مؤثر، کارایی در هزینه و ایجاد سازمانی چابک است که توان واکنش سریع در بازار را داشته باشد. به ویژه آن که دستیابی به کیفیت و ارائه راه حل های مبتکرانه در این محیط پررقابت برای بانکداران حرفه ای، امری ضروری به نظر می‌رسد(تحویلداری،۱۳۸۶).

موارد بالا منشاء پیدایش راهبردهایی است که آن را بهبود و تنوع خدمات نامیده اند. در صنعت بانکداری تعدادی از بانک ها حرکت به سوی ارائه شیوه های خدمات بانکداری الکترونیک و استقرار سیستم جامع بانکداری را به عنوان راهبرد اصلی خود برگزیده اند و عده ای با افزایش طرح های مختلف سپرده گذاری و ارائه تسهیلات مناسب سعی در ارزش آفرینی برای مشتریان خود داشته اند و در نهایت گروهی نیز از مجموعه ای از راهبردهای فوق به شکل همزمان سود جسته اند.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 12:03:00 ق.ظ ]




 

آن ها توقعات زیادی نیز دارند که با توانایی‌های در حال رشد کودک متناسب نیستند. کودکانی که در معرض کنترل روانشناختی قرار می گیرند مشکلات سازگاری نشان می‌دهند که رفتار های پرخاشگرانه، اضطراب، کناره گیری و سرپیچی را شامل می‌شوند(باربر و هامون،۲۰۰۲؛سیلک و همکاران،۲۰۰۳).

 

فرزند پروری آسان گیرانه

 

والدینی که از روش های فرزند پروری آسان گیرانه استفاده می‌کنند. مهرورز و پذیرا هستند ولی متوقع نیسند، کنترل کمی بر رفتار فرزندان خود اعمال می‌کنند و به آن ها اجازه می‌دهند در هر سنی که باشند خودشان تصمیم گیری کنند، حتی اگر هنوز قادر به انجام این کار نباشند. فرزندان آن ها می‌توانند که هر وقت که بخواهند غذا بخورند و بخوابند و هر مقدار که دوست داشته باشند تلویزیون تماشا کنند. آن ها مجبور نیستند طرز رفتار خوب را یاد بگیرندیا کار های خانه را انجام دهند. گرچه برخی از والدین آسان گیر واقعا ‌به این روش اعتقاد دارند، بسیاری دیگر به توانایی خود در تاثیر گذاشتن بر رفتار فرزند خود اطمینان ندارند.

 

فرزندان والدین آسان گیر تکانشی، سرکش و نافرمان هستند. در مقایسه با کودکانی که والدین آن ها کنترل بیشتری اعمال می‌کنند، آن ها نیز بیش از حد پرتوقع و به بزرگتر ها وابسته هستند و در تکالیف استقامت کمتری نشان می‌دهند. رابطه بین تربیت آسان گیرانه و رفتار وابسته ‌در مورد پسر ها بسیار نیرومند است( بابر و اولسن،۱۹۹۷؛ بامریند،۱۹۹۷).

 

فرزند پروری بی اعتنا .

 

روش فرزند پروری بی اعتنا، پذیرش و روابط خوب کم را را با کنترل کم و بی تفاوتی کلی نسبت به استقلال دادن ترکیب می‌کند. این والدین اغلب از لحاظ هیجانی جدا و افسرده هستند، به قدری غرق در استرس خانوادگی هستند که وقت و انرژی کمی را برای فرزندان دارند. تربیت بی اعتنا در حالت افراطی، نوعی بد رفتاری با کودک است که غفلت نامیده می شود. در صورتی که این نوع بد رفتاری زود هنگام شروع شده باشد، تقریبا تمام جنبه‌های رشد، از جمله دلبستگی، شناخت، و از جمله خود گردانی ضعیف هیجانی، مشکلات پیشرفت تحصیلی، و رفتار ضد اجتماعی دارند. این امر باعث می شود که کودکان در این جو تربیتی احساس کنند که برای والدینشان اهمیتی ندارند و بی اعتنایی آن ها نشانه طرد، انتقاد، و عدم پذیرش می دانند در نتیجه آن ها برای جلب توجه والدین دست به اعمال نامناسب می‌زنند و از طریق ابراز تنفر، خیال پردازی و مشکلات خلقی واکنش نشان می‌دهند که به نوبه خود باعث سرزنش یا بی تفاوتی بیشتر و بی نصیب ماندن از مهر و محبت والدین می شود. اگر والدین از مراحل اولیه رشد کودک از جمله دلبستگی، شناخت و قابلیت های اجتماعی را دچار نقص می‌کنند. این سبک پیش‌بینی پیامد های ناسازگارانه ای از جمله پیشرفت های پایین اجتماعی و حرفه ای، رفتار های ضد اجتماعی و تکانشی شامل تخلفات ، سوء مصرف مواد و الکل و اعمال مجرمانه است. این فرزندان خود کنترلی هیجانی ضعیف و مشکلات تحصیلی دارند. و بیشتر مرتکب رفتار ناشایست اجتماعی می‌شوند. در خانواده هایی که هر دو والد بی اعتنا هستند، فرزندان به دلیل عدم دریافت محبت و اعمل کنترل احساس رها شدگی و معلق بودن و در زمان ها بحرانی احساس بی پناهی می‌کنند، لذا بالاترین اضطراب را تجربه می‌کنند(آنولا، استاتین و نورمی،۲۰۰۰).

 

سبک های والدگری و اضطراب کودکی

 

شیوه ­های فرزندپروری نظیر طردکردن، کنترل بیش از حد و الگوسازی رفتارهای اضطرابی، در بروز اختلال­های اضطرابی دوران کودکی نقش دارند. والدین کودکان مضطرب غالباً در مراقبت و سرپرستی از کودک، بیش از حد افراط می‌کنند و مانع از استقلال کودک می‌شوند یا استقلال او را محدود می‌کنند والدین کودکان مبتلا به اختلال‌های اضطرابی نه تنها خیلی کنترل‌کننده به نظر می‌رسند، بلکه از کودکان خود انتظارات متفاوتی دارند. مطالعات تأیید شده نشان می‌دهند والدین کودکان مضطرب با ابراز متقابل رفتار اجتنابی در جریان تعامل‌های خانوادگی ممکن است رفتار اجتنابی را در برخورد با مشکلات، هر چه بیشتر تقویت کنند (مظفری مکی آبادی و فروع الدین اصل، ۱۳۸۹؛ سادوک، ۲۰۰۷).

 

برخی پژوهش ها نشان داده‌اند که والد گری مضطربانه، مهار بیش از حد و طرد عاطفی کودک، با افزایش نشانه های اضطرابی همراه است(موریس و همکاران،۲۰۰۳؛جاکوبسن و همکاران،۲۰۱۲). پژوهش های انجام شده ‌در مورد سبک های فرزند پروری نیز در تأیید این نتایج اند: سبک فرزند پروری مستبدانه که با مهار گیری شدید، سطوح بالای جدی بودن، انضباط سخت گیرانه و سطوح پایین صمیمیت عاطفی مشخص می شود، با مشکلات درونی سازی شده( اضطراب، افسردگی و شکایات جسمانی) و سبک فرزند پروری سهل گیرانه – در بر گیرنده سطوح بالای صمیمیت و عدم مهار کودکان- با نشانه های برونی سازی شده همراه است(دیاز،۲۰۰۵). از سوی دیگر پژوهش هایی که به صورت پس رویدادی به بررسی مشکلات دوران بزرگسالی پرداخته‌اند، نشان داده‌اند مراقبت مادرانه که در برگیرنده گرمی و روابط مثبت مادر و کودک است با کاهش مشکلات اضطرابی و فزون حمایت گری مادرانه که بیانگر حمایت، مداخله و مهار بیش از حد کودک است و با افزایش مشکلات اضطرابی کودک و شکایات جسمانی مشارکت دارد(مهر آبادی، محمدی، آقابابایی، ایزد پناه و قدیری،۱۳۹۰).

 

پژوهش های انجام شده در خارج

 

در پژوهش واترز[۷۹] و همکاران(۲۰۱۲) با هدف بررسی رابطه عوامل والدینی و علائم اضطرابی کودک، انجام شد.در این تحقیق نمونه ای از ۸۵ کودک بین سنین ۷تا ۱۲ که هر کدام یک تشخیص از اختلالات اضطرابی را داشته اند به همراه مادرانشان در پژوهش شرکت داشتند. پژوهش نشان داد که اضطراب صفت مادران بهمراه سبک والدگری مضطرب با سطوح بالای اضطراب در کودک همراه است.همچنین در این پژوهش پرورش مضطرب گونه مادر(r=.57,p<.001) و فزون حمایت گری(r=.27, p=<.05) اما مشغولیت هیجانی یا طرد به طور معناداری با گزارش کودکان از علائم اضطرابی شان ارتباط ندارد. به ویژه هنگامی که مادران بیشتر مضطرب و فزون حمایت گر در مراقبت از کودکشان می‌شوند،کودکان علائم اضطرابی بیشتری نشان می‌دهد.

 

در پژوهش گری[۸۰] و همکاران(۲۰۱۲) با هدف بررسی نقش منحصر فزون حمایت گری والدینی در علائم اضطرابی کودکی بررسی شد.در این پژوهش ۱۹۰کودک (سنین۷تا۱۳ساله) را به همراه والدینشان بررسی کردند. نتایج این پژوهش نشان داد که فزون حمایت گری تنها با علائم اضطرابی همراه نیست. علاوه بر علائم اضطرابی، فزون حمایت گری والدینی با علائم رفتاری کودک همراه است. در مقایسه فزون حمایت گری والدینی، والدین کودکان مضطرب و والدین کودکان غیر مضطرب تفاوت معنا داری در بین این دو گروه مشاهد نشد. مادران دارای کودک با علائم اضطرابی و دارای مشکلات رفتاری هر دو در مقایسه با گروه کنترل دارای فزون حمایت گری بالاتری بودند.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
[شنبه 1401-09-19] [ 06:13:00 ب.ظ ]




 

۴-۱-۳-۵- نتیجه­ اطلاع‌رسانی ۶۶

 

۴-۱-۳-۶- موارد عدم مسئولیت در فرض عدم اطلاع‌رسانی ۶۷

 

۴-۱-۳-۶-۱- استفاده­ نادرست غیر قابل‌ پیش‌بینی از کالا ۶۷

 

۴-۱-۳-۶-۲- تقصیر زیان‌دیده یا قاعده­ اقدام ۶۸

 

۴-۲- مطالعه­ موردی مصادیقی از کالاهای معیوب ۶۹

 

۴-۲-۱- مواد خوراکی و آشامیدنی ۶۹

 

۴-۲-۱-۱- مواد خوراکی ۶۹

 

۴-۲-۱-۲- مواد آشامیدنی ۷۳

 

۴-۲-۲- مواد شیمیایی و بهداشتی ۷۵

 

۴-۲-۲-۱- شوینده‌ها ۷۵

 

۴-۲-۲-۲- لوازم‌آرایشی ۷۶

 

۴-۲-۲-۳- کالاهای سمی ۷۶

 

۴-۲-۳- لوازم‌خانگی ۷۷

 

۴-۲-۴- هواپیماها ۷۷

 

فصل اول: کلیات پژوهش ۱

 

۱-۱- مقدمه ۲

 

۱-۲- بیان مسأله ۲

 

۱-۳- پیشینه پژوهش ۴

 

۱-۴- اهمیت و ضرورت پژوهش ۷

 

۱-۵- سؤالات پژوهش ۷

 

۱-۶- اهداف پژوهش ۸

 

۱-۷- فرضیه‌های پژوهش ۸

 

۱-۸- روش تحقیق ۹

 

فصل دوم: مفاهیم ۱۱

 

۲-۱- کالا و انواع آن ۱۲

 

۲-۱-۱- کالا ۱۲

 

۲-۱-۲- انواع کالا ۱۳

 

۲-۱-۲-۱- کالاهای سرمایه‌ای یا تولیدی ۱۴

 

۲-۱-۲-۲- کالاهای واسطه‌ای ۱۴

 

۲-۱-۲-۳- کالاهای مصرفی یا نهایی ۱۴

 

۲-۱-۳- مفهوم کالا در عیب تولید ۱۴

 

۲-۱-۴- کالای خطرناک ۱۵

 

 

 

۲-۲- تولیدکننده، عرضه‌کننده، فروشنده، خریدار و مصرف‌کننده ۱۵

 

۲-۲-۱- تولیدکننده ۱۶

 

۲-۲-۲- عرضه‌کننده ۱۶

 

۲-۲-۳- فروشنده ۱۷

 

۲-۲-۴- خریدار ۱۸

 

۲-۲-۵- مصرف‌کننده ۱۸

 

فصل سوم: مفهوم عیب و تشخیص آن ۲۱

 

۳-۱- مفهوم عیب ۲۲

 

۳-۱-۱- تعریف لغوی عیب ۲۲

 

۳-۱-۲- مفهوم اصطلاحی عیب ۲۳

 

۳-۱-۲-۱- زیاده یا نقصان از اصل خلقت ۲۳

 

۳-۱-۲-۲- زیاده یا نقصان از اصل خلقت همراه با کاهش دادن قیمت کالا ۲۵

 

۳-۱-۲-۳- نقص از مرتبه­ی متوسط ۲۶

 

۳-۱-۲-۴- عامل کاهش قیمت کالا در عرف تجاری ۲۷

 

۳-۱-۲-۵- نقص مؤثر در مصرف و انتفاع ۲۸

 

۳-۱-۲-۶- نقص مؤثر در کاهش ارزش یا انتفاع متعارف ۲۹

 

۳-۱-۲-۷- تشخیص عرف ۳۰

 

۳-۱-۲-۸- نتیجه ۳۰

 

۳-۱-۳- تمییز عیب از وضعیت­های مشابه ۳۱

 

۳-۱-۳-۱- تمییز عیب از فقدان اوصاف ۳۱

 

۳-۱-۳-۲- تمییز کالای معیوب از کالای نامرغوب ۳۲

 

 

 

۳-۱-۳-۳- تمییز کالای معیوب از کالای دست­دوم ۳۳

 

۳-۱-۳-۴- تمییز کالای معیوب از کالای مغشوش ۳۳

 

۳-۲- تشخیص عیب ۳۵

 

۳-۲-۱- شرایط عیب موجد مسئولیت ۳۵

 

۳-۲-۱-۱- قابل مسامحه نبودن عیب ۳۵

 

۳-۲-۱-۲- مخفی بودن عیب موجود در کالا ۳۵

 

۳-۲-۱-۳- ورود ضرر در اثر عیب ۳۷

 

۳-۲-۱-۴- زمان ایجاد عیب ۳۸

 

۳-۲-۲- ضوابط تشخیص عیب ۳۹

 

۳-۲-۲-۱- ضابطه­ی انتظار مصرف‌کننده ۳۹

 

۳-۲-۲-۲- ضابطه­ی موازنه­ی خطر- منفعت ۴۴

 

۳-۲-۲-۳- ضابطه­ی دوگانه ۴۵

 

۳-۲-۳- نقش استاندارد و نهادهای مشابه در تشخیص عیب ۴۶

 

فصل چهارم: اقسام عیب و مطالعه­ موردی مصادیقی از کالاهای معیوب ۵۱

 

۴-۱- اقسام عیب ۵۲

 

۴-۱-۱- عیب در طراحی کالا ۵۲

 

۴-۱-۲- عیب در ساخت و تولید کالا ۵۴

 

۴-۱-۳- عیب در اطلاع‌رسانی ۵۶

 

۴-۱-۳-۱- محتوای اطلاع‌رسانی ۵۹

 

۴-۱-۳-۲- تفاوت بین ارائه­ راهنمای استفاده از کالا و بیان اخطارهای لازم ۶۰

 

۴-۱-۳-۳- اخطار ۶۰

 

 

 

۴-۱-۳-۳-۱- شرایط اخطار ۶۱

 

۴-۱-۳-۳-۱-۱- کافی بودن اخطار ۶۱

 

۴-۱-۳-۳-۱-۲- عدم امکان رفع خطر با تغییر در طراحی و ساخت ۶۱

 

۴-۱-۳-۳-۲- خطرات لازم الاخطار ۶۲

 

۴-۱-۳-۳-۲-۱- قابل پیش‌بینی بودن خطر ۶۲

 

۴-۱-۳-۳-۲-۲- عدم آگاهی خریدار از وجود خطر ۶۳

 

۴-۱-۳-۴- شیوه­ اطلاع‌رسانی ۶۴

 

۴-۱-۳-۵- نتیجه­ اطلاع‌رسانی ۶۶

 

۴-۱-۳-۶- موارد عدم مسئولیت در فرض عدم اطلاع‌رسانی ۶۷

 

۴-۱-۳-۶-۱- استفاده­ نادرست غیر قابل‌ پیش‌بینی از کالا ۶۷

 

۴-۱-۳-۶-۲- تقصیر زیان‌دیده یا قاعده­ اقدام ۶۸

 

۴-۲- مطالعه­ موردی مصادیقی از کالاهای معیوب ۶۹

 

۴-۲-۱- مواد خوراکی و آشامیدنی ۶۹

 

۴-۲-۱-۱- مواد خوراکی ۶۹

 

۴-۲-۱-۲- مواد آشامیدنی ۷۳

 

۴-۲-۲- مواد شیمیایی و بهداشتی ۷۵

 

۴-۲-۲-۱- شوینده‌ها ۷۵

 

۴-۲-۲-۲- لوازم‌آرایشی ۷۶

 

۴-۲-۲-۳- کالاهای سمی ۷۶

 

۴-۲-۳- لوازم‌خانگی ۷۷

 

۴-۲-۴- هواپیماها ۷۷

 

۴-۲-۵- پوشاک ۸۱

 

۴-۲-۶- مواد دارویی و پزشکی ۸۲

 

۴-۲-۶-۱- داروها ۸۲

 

۴-۲-۶-۲- خون ۸۳

 

۴-۲-۷- دخانیات ۸۴

 

۴-۲-۸- دستگاه‌ها و ماشین­آلات صنعتی ۸۷

 

۴-۲-۹- وسایل تفریحی و ورزشی ۸۹

 

۴-۲-۱۰- اتومبیل‌ها ۹۱

 

فصل پنجم: نتیجه‌گیری و پیشنهادات ۹۵

 

۵-۱- نتیجه‌گیری ۹۶

 

۵-۲- پیشنهادات ۱۰۱

 

فهرست منابع ۱۰۳

 

الف- فارسی ۱۰۴

 

ب- عربی ۱۰۷

 

ج- انگلیسی ۱۰۹

 

د- قوانین و مقررات ۱۱۲

 

فصل اول: کلیات پژوهش

 

۱-۱- مقدمه

 

تضمین ایمنی مبیع به صورت شرط تبانی بر عهده­ فروشنده بوده و تولیدکننده نیز موظف به عرضه­ی کالای سالم و بی‌عیب است. تولید و فروش کالای معیوب موجب ایجاد مسئولیت می‌گردد و چنانچه موجب ورود خسارت به مصرف‌کنندگان شود تولیدکننده و فروشنده مکلف به جبران خسارات وارده خواهد بود. مسئولیت ناشی از کالای معیوب گاهی بر اساس نظام قراردادی و محدود به رابطه­ خصوصی و قراردادی تولیدکننده یا فروشنده­ی کالای معیوب است؛ چنان‌ که در فقه امامیه و قانون مدنی ایران و نیز قانون حمایت از حقوق مصرف‌کنندگان، خریدار کالای معیوب با استناد به خیار عیب می‌تواند عقد را فسخ نموده و ثمن پرداختی را مسترد نماید و یا این ‌که کالای معیوب را نگه دارد و ارش نیز دریافت نماید و یا اگر موضوع بیع کلی باشد بر اساس قانون حمایت از حقوق مصرف‌کنندگان، عوض سالم را مطالبه نماید و گاهی بر اساس نظام مسئولیت مدنی قهری و فراتر از رابطه­ قراردادی تولیدکننده یا فروشنده است. این نوع از مسئولیت را می‌توان مسئولیت مدنی ناشی از کالای معیوب نامید.

 

۱-۲- بیان مسأله

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 04:50:00 ب.ظ ]




 

همان طوری که در آغاز نیز گفته شد، بنیادی ترین وظیفه بیمه گر واگذارنده پرداخت حق بیمه است و آن در مقابل بهره مندی از مزیت ها و تضمین بیمه ای به بیمه گر می پردازد و این همان خصلت معوض بودن عقد بیمه است.

 

حال باید دید که چه کسی و کی و کجا و چگونه باید حق بیمه را بپردازد ؟

 

همان طور که یک بار دیگر نیز در بحث نمایندگی بیمه گر و بیمه گذار بحث به میان آمد، ماده ۵ قانون بیمه مشخص کرده که بیمه گذار ممکن است اصیل باشد یا به نمایندگی یا ذینفع و یا مسئولیت آن را از جانب مالک بر عهده داشته باشد که البته در بیمه اتکایی چون شرکت بیمه گر واگذارنده دارای شخصیت حقوقی است این امر توسط نماینده این شخصیت حقوقی اجرا خواهد شد.

 

در بیمه اتکایی چه حق بیمه نقد باشد چه اقساط باید در محل اقامت بیمه گر اتکایی پرداخت گردد مگر اینکه توافق دیگری شده باشد.

 

زمان و تاریخ پرداخت حق بیمه به طور معمول و عرفی همان زمان صدور بیمه نامه است مگر آنکه دو طرف قرارداد تاریخ پسین تری را برای پرداخت حق بیمه تعیین و توافق کرده باشند.

 

در بیمه ی اتکایی، بیمه گر اتکایی برای تضمین پرداخت حق بیمه تأمین می‌گذارد. حال اگر بیمه گر واگذارنده اقساط خود را واریز نکرد، بیمه گر اتکایی نیز تأمین را تعلیق نموده و در این مدت تعلیق هر گونه خسارتی نیز رخ دهد از عهده ی مسئولیت بیمه گر اتکایی خارج است ولی بیمه گر واگذارنده هنوز بدهکار اقساطی است که تقبل ‌کرده‌است مگر آنکه عقد بیمه فسخ شود و بیمه گذار نیز خسارت را بپردازد.

 

مطلب دیگر در باب پرداخت حق بیمه تقدم بیمه گر نسبت به سایر طلبکاران است که ماده ۳۳ قانون بیمه آورده است و از طرف مقابل نیز ماده ۳۲ قانون بیان می‌دارد که در صورت ورشکستگی بیمه گر بیمه گذاران نسبت به سایر طلبکاران حق تقدم دارند. پس اگر بیمه گر اتکایی ورشکسته شود، بیمه گر واگذارنده در دریافت طلبش نسبت به سایر بیمه گرها حق تقدم دارد.

 

مبحث دیگر در تعهدات بیمه گر واگذارنده وظیفه ی او در هنگام بروز خسارت است که پس از ورود خسارت اولین اقدام این است که سریعاً بیمه گر اتکایی را مطلع نموده و مدارک و گزارش های مربوط به ورود خطر را به نماینده اتکایی ارائه نماید (که البته در خسارت های بزرگ است و در خسارات کوچک معمولاً ماهانه یا فصلی است) و این گزارش باید طوری باشد که شرکت بیمه بتواند از علت و چگونگی وقوع خطر با خبر شود و قادر به بازدید و تحقیق میزان خسارت باشد.

 

اصولاً اکثر وظایفی که بیمه گذار در برابر بیمه گر مستقیم خود (واگذارنده)دارد، بیمه گر واگذارنده نیز در برابر بیمه گر اتکایی دارد و بالعکس.

 

لذا ماده ۱۵ قانون بیمه اعلام ‌کرده‌است که بیمه گذار باید مانع از گسترش خسارت شده و مانعی نیز برای تحقیق بازرسان بیمه گر ایجاد نکنند که در غیر این صورت بیمه گر می‌تواند خسارت پرداخت نکند و یا از میزان آن بکاهد مگر آنکه ثابت کند عوامل بیرونی که خارج از قدرت او بوده (فرس ماژور) مانع از گزارش دادن به بیمه گر و یا جلوگیری از گسترش خسارت شده است.

 

گفتار دوم- تعهد بیمه گر اتکایی

 

قانون گذار در برابر انجام تعهدات یاد شده بیمه گذار، بیمه گر را ملزم و متعهد به جبران خسارت های مورد تعهد طبق شرایط بیمه نامه و پرداخت سرمایه ی بیمه ‌کرده‌است. البته تعهد بیمه گر در باب بیمه اموال و دارایی ها و تعهد او در باب بیمه های اشخاص از قواعد و ضابطه های ویژه ی آن ها پیروی می‌کند.

 

در زمینه بیمه امول در ماده ۱۹ قانون بیمه آمده است «مسئولیت بیمه گر عبارت است از تفاوت قیمت مال بیمه شده بلافاصله قبل از وقوع حادثه با قیمت باقیمانده آن بلافاصله بعد از حادثه، خسارت حاصله به پول نقد پرداخت خواهد شد مگر اینکه حق تعمیر یا عوض در عقد بیمه پیش‌بینی شده باشد، در این صورت بیمه گر ملزم است موضوع بیمه را در صورتی که عرفاً کمتر از آن نمی شود، تعمیر کرده و یا عوض را تهیه و تحویل نماید در هر صورت حداکثر مسئولیت بیمه گر از مبلغ بیمه شده تجاوز نخواهد کرد».

 

البته باید گفت که آنچه در عمل در رابطه بین بیمه گر واگذارنده و بیمه گر اتکایی وجود دارد، به دلیل حجم بالای عقود بیمه عملاً بند دوم این ماده یعنی تعمیر و تعویض و… وجود ندارد و فقط به نسبت قراردادی که بسته اند جبران خسارت می کند.

 

در باب بیمه اشخاص نیز بیمه گر به علت مقطوع بودن سرمایه بیمه (به ویژه در بیمه ی عمر) متعهد به پرداخت سرمایه مورد تعهد خود است و ‌در مورد هزینه های درمانی (حوادث و بیماری) حداکثر تا سقف تعهد خود مسئول است.[۷۳]

 

خلاصه آنکه در بیمه نامه اموال و خسارت بیمه گر متعهد است به پرداخت غرامت و در بیمه نامه اشخاص متعهد است به پرداخت سرمایه مورد توافق.

 

همان طور که قبلاً هم بیان شد و به صورت فشرده طرح آن خالی از لطف نیست اینکه گاهی مبلغ بیمه شده کمتر و یا بیشتر یا معادل و برابر قیمت مال موضوع بیمه است.

 

در صورتی که مبلغ بیمه شده بیش از قیمت واقعی باشد آن را (افزودن بیمه شده) می‌نامند و بدیهی است که تعهد بیمه گر تا همان قیمت واقعی خواهد بود (اصل غرامت) و در صورتی که اضافه پرداخت با قصد تقلب باشد عقد باطل و حق بیمه ها غیر قابل بازگشت است.

 

در صورتی که مبلغ بیمه شده کمتر از قیمت واقعی باشد آن را کم بیمه شدگی گویند. در این حالت قاعده نسبی سرمایه یا قاعده تناسب خسارت و مبلغ بیمه شده اعمال و اجرا می شود.[۷۴]

 

اجرای قاعده نسبی تناسب خسارت یا قاعده نسبی خسارت برای ایجاد تعادل میان تعهدات بیمه گر و بیمه گذار و پشتیبانی از حقوق مؤسسات بیمه در برابر سودجویی های خلاف قانون برخی بیمه گذاران است. البته شایان ذکر است که در صورتی که بیمه گر واگذارنده عمدی ‌در مورد افزون بیمه شدگی نداشته باشد عقد باطل نیست بلکه قابل فسخ است و می‌تواند به بیمه گذار اولیه رجوع کند، نخست اگر او نیز عمدی نداشت و بیمه گر ( واگذارنده ) تصمیم به انحلال عقد اولیه بگیرد ناگزیر عقد اتکایی در این رابطه نیز منحل می شود و در حالت دوم اگر بیمه گذار اولیه به قصد تقلب مبلغ بیشتری بیمه کرده باشد که عقد باطل و طبق رویه عمل خواهد شد.

 

حال سوال اساسی این است که در دو حالت بالایی که خود بیمه گر واگذارنده عمدی نداشته است آیا بیمه گر اتکایی مستحق دریافت خسارت است یا خیر؟

 

برای پاسخ ‌به این سوال باید قائل به تفکیک شد. ‌در مورد اول که بیمه گذار اولیه عمد نداشته است ولی بیمه گر (واگذارنده) حق فسخ را اعمال کند ممکن است عده ای بگویند که چون عمل بیمه گر واگذارنده (یعنی فسخ قرارداد اولیه) موجب شده است بخشی از بیمه ی اتکایی باطل شود پس باید خسارت بدهد ولی آنچه که در جواب باید گفت این است که اعمال یک حق قانونی نمی تواند وسیله ای برای اعمال خسارت بر وی شود و نیازی به پرداخت خسارت ندارد ولی حق ‌بیمه‌هایی که تا آن زمان پرداخت شده است قابل برگشت نیست. اما اگر اقساط را از پیش پرداخت کرده باشد اضافی پرداختی قابل برگشت است.[۷۵]

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 03:13:00 ب.ظ ]




 

استرس مستلزم پاسخ رفتاری و هیجانی فرد به رویدادهای ناخوشایند است (ماهونی[۱۱۴]، ۲۰۰۹). برخی از سطوح پریشانی در پاسخ به عوامل استرس‌زایی تجربه می‌شوند که بر رفتارهای آتی و عملکرد مرتبط با آن رویدادها تاثیر منفی می‌گذارند (کرنیک[۱۱۵] و لو[۱۱۶]، ۲۰۰۲). استرس هزینه زیادی بر افراد، جوامع، سازمان‌ها و اقتصاد وارد می‌آورد (کوپر[۱۱۷] و دیو[۱۱۸]، ۲۰۰۴).

 

استرس می‌تواند زمینه‌ساز اختلالات روانشناختی از جمله افسردگی (سانگ[۱۱۹] و همکاران، ۲۰۱۴)، اضطراب و نیز خودکشی (شارما و راش، ۲۰۱۴) باشد و منجر به بروز بیماری‌های جسمانی از جمله بیماری‌های قلبی عروقی گردد (بارتلت[۱۲۰]، ۱۹۹۸؛ شارما و راش، ۲۰۱۴). نشانه های تنیدگی (استرس) مانند اضطراب، افسردگی، تنش عصبی، بی‌خوابی، اختلال‌های جنسیت، تقلیل شنود، خستگی، کاهش توجه و حالت مراقبت، تقلیل حافظه و همچنین اختلال‌های بدنی کنشی و عضوی مختلف مانند اختلال‌های هضمی، قلبی- عروقی، سردردهای مزمن، ورم روده، تنگی نفس و … در سطح فردی قابل مشاهده است (استورا، ۲۰۰۵؛ به نقل از دادستان، ۱۳۸۶).

 

استرس را می‌توان نتیجه عدم توازن میان انتظار فرد و ادراک فرد از پدیده‌ها دانست (توسی[۱۲۱] و توسی، ۱۹۷۰). ادراک غیر قابل کنترل بودن، غیر قابل پیش‌بینی بودن و افزونگی شرایط زندگی اجزای کلیدی موجودیت استرس‌زا است (کوهن و همکاران، ۱۹۹۳؛ لازاروس و فولکمن، ۱۹۸۴).

 

یک عامل استرس‌زای مشابه می‌تواند تأثیرات متفاوتی بر افراد مختلف داشته باشد؛ برخی از مردم سریع‌تر می‌توانند با این مشکلات کنار بیایند و زودتر از بحران خارج شوند، اما در برخی از افراد عوامل استرس‌زا می‌توانند به مشکلات روان‌شناختی مختلفی منجر شوند (هافمن، ۲۰۰۷).

 

اگر یک عامل استرس‌زا بتواند به مشکلات روان‌شناختی خاصی منجر شود، می‌توان گفت که آسیب‌پذیر بودن فرد در شکل‌گیری این مشکل دخیل بوده است : این آسیب‌پذیری در درجه اول به آمادگی ژنتیکی فرد برای دچار شدن به یک مشکل خاص بستگی دارد؛ این تئوری شناخته ‌شده روان‌شناختی با عنوان فرضیه آسیب‌پذیری ارثی در برابر استرس ‌به این می‌پردازد که چگونه ممکن است یک مشکل روان‌شناختی به وجود آید (هافمن، ۲۰۰۷). حتی اگر مشخصات و ترکیبات این نوع ژن‌ها را بدانیم، باز هم پیش‌بینی اینکه چه کسی در معرض ابتلا به یک اختلال روان‌شناختی قرار دارد و چه کسی از آن مصون خواهد بود، دشوار است؛ علاوه بر اطلاع از ساختار ژنتیکی فرد، باید بدانیم که چه زمانی ممکن است فرد در معرض یک عامل استرس‌زا قرار گیرد و یا چگونه با آن مقابله خواهد کرد (هافمن، ۲۰۰۷).

 

تکنیک‌های کاهش استرس علاوه بر کاهش اثرات روانشناختی منفی استرس می‌توانند بر سلامتی افراد تاثیر مثبت نیز داشته باشند، به عنوان مثال کاستن از استرس، ریسک بیماری‌های قلبی و عروقی را در افراد مبتلا به دیابت کاهش می‌دهد (کوف[۱۲۲] و همکاران، ۲۰۱۴).

 

مروری بر ادبیات پژوهش توسط واروگلی و دارویری (۲۰۱۱) نشان داد متداول‌ترین تکنیک‌های مقابله با استرس عبارتند از : آرمیدگی تدریجی عضلانی، پاسخ آرمیدگی، آرمیدگی تلقینی، بیوفیدبک، تصویرسازی هدایت شده، نفس عمیق دیافراگمی، مراقبه معنوی، رفتار درمانی شناختی، کاهش استرس مبتنی بر ذهن‌آگاهی و تکنیک آزادسازی هیجانی.

 

منابع استرس

 

منابع تنیدگی ممکن است درون شخص، خانواده یا جامعه باشد (حاتمی، ۱۳۷۷). منابع استرس را می‌توان به چند دسته تقسیم کرد :

 

    • محیط

 

    • عوامل استرس‌زای اجتماعی

 

    • عوامل فیزیولوژیکی

 

  • افکار (دیویس[۱۲۳] و همکاران ،۱۹۹۵)

بارتلت (۱۹۹۸) اشاره می‌کند منابع درونی استرس عموما یکی از موارد زیر هستند :

 

    • ترس‌ها (مانند ترس از پرواز، ارتفاع، سخنرانی یا صحبت در جمع، گفتگو با غریبه‌ها)

 

    • الگوهای فکری تکرار شونده

 

    • نگرانی از رویدادهای آتی

 

  • انتظارات غیر واقع‌بینانه یا ایده‌آل‌گرایانه

برخی از الگوهای تفکر می‌توانند منجر به بروز استرس در فرد شوند، مانند :

 

    • برنامه‌ریزی بیش از حد

 

    • جرئت‌مند نبودن

 

    • ناتوانی در تعیین محدوده‌ سلامتی

 

  • به تعویق انداختن یا شکست در برنامه‌ریزی برای آینده (گاردنر[۱۲۴] و تیلور[۱۲۵]، ۱۹۷۵).

 

انواع استرس‌ و استرس‌زاها

 

استرس را می‌توان بر دو نوع دانست : استرس مثبت و استرس منفی (گرینبرگر[۱۲۶] و پادشی[۱۲۷]، ۱۹۹۵).

 

برای استرس مثبت می‌توان ویژگی‌های ذیل را برشمرد :

 

    • برانگیزاننده، مشوق و افزایش دهنده انرژی است

 

    • کوتاه مدت است

 

    • در حوزه توانایی‌های مقابله‌ای فرد قرار دارد

 

    • هیجان‌انگیز و جالب احساس می‌شود

 

  • عملکرد فرد را بهبود می‌بخشد (ایوانز و همکاران، ۲۰۱۱)

در مقابل استرس منفی چنین ویژگی‌هایی دارد :

 

    • مولد اضطراب یا نگرانی است

 

    • می‌تواند کوتاه مدت یا بلند مدت باشد

 

    • خارج از حیطه توانایی‌های مقابله‌ای فرد است

 

    • نامطبوع احساس می‌شود

 

    • عملکرد فرد را کاهش می‌دهد

 

  • می‌تواند منجر به مشکلات روانی و جسمانی گردد (ایوانز و همکاران، ۲۰۱۱).

فولکمن (۱۹۸۴) نمونه هایی از استرس‌زاهای منفی را این چنین برمی‌شمارد :

 

    • فوت همسر

 

    • از دست دادن عزیزان

 

    • فوت اعضای خانواده

 

    • بستری شدن خود یا یکی از اعضای خانواده

 

    • جراحت یا بیماری خود یا یکی از اعضای خانواده

 

    • تعارض در روابط بین فردی

 

    • طلاق

 

    • مشکلات اقتصادی

 

    • بیکاری

 

    • مشکلات خواب

 

    • مشکلات قانونی

 

  • ناامنی شغلی و …

و نمونه های از استرس‌زاهای مثبت عبارتند از :

 

    • ارتقاء شغلی در محل کار

 

    • اشتغال به شغل جدید

 

    • ازدواج

 

    • خرید خانه

 

    • صاحب فرزند شدن

 

    • نقل مکان

 

    • بازنشستگی

 

  • برنامه‌ریزی برای سفر و …

 

ذهن‌آگاهی

 

تعریف ذهن‌آگاهی

 

گرمر[۱۲۸] و همکارانش (۲۰۰۵)، ذهن­آگاهی را آگاهی از تجربیات موجود همراه با پذیرش آن ها می‌دانند. ذهن‏آگاهی یعنی بودن در لحظه با هر آن چه اکنون هست، بدون قضاوت و اظهار نظر درباره­ آن چه که اتفاق می‌افتد؛ یعنی تجربه­ واقعیت محض بدون توضیح (سگال و همکاران، ۲۰۰۲). ذهن‌آگاهی، آگاهی لحظه به لحظه و بدون قضاوت و تعصب از احساسات، هیجانات و افکار است (مرکند[۱۲۹]، ۲۰۱۴).

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 12:42:00 ب.ظ ]




اختلاف بر سر سازگاری یا ناسازگاری یک شرط با موضوع و هدف نیز نوعی اختلاف بر سر تفسیر و اجرای کنوانسیون است و مشمول این مقرره ‌می‌باشد، ولی این مقرره، خود ‌بر اساس بند ۲ همین ماده قابل تحفظ است و در عمل، شمار قابل توجهی از ‌دولت‌های‌ عضو کنوانسیون از این حق استفاده کرده ­اند. در واقع بیشترین تعداد شروط وارد بر کنوانسیون رفع تبعیض، متوجه همین ماده است. به ویژه اغلب کشورهایی که بر پاره­ای مقررات ماهوی کنوانسیون شرط وارد کرده ­اند، و تقریباً همه دولتهایی که شرطهای کلی اعلام کرده ­اند، از حق شرط ماده ۲۹ نیز استفاده گرده­اند.

 

وانگهی شیوه ­های داوری و دادگستری بین ­المللی برای رسیدگی به اختلافات میان دو یا چند دولت عضو کنوانسیون پیش ­بینی شده است، چه این­که دیوان بین ­المللی دادگستری در رأی مشورتی خود درباره «شرط بر کنوانسیون منع کشتار جمعی» گفت: «دولتی که شرطی را به دلیل ناسازگاری با موضوع و هدف رد ‌کرده‌است، می ­تواند معاهده را بین خود و دولت شرط­گذار، بی­اثر بداند».[۵۹]

 

بند ۴ ماده ۲۰ کنوانسیون حقوق معاهدات وین (۱۹۶۹) نیز که مقرراتی راجع به قبول یا رد شرط دارد، ‌بر اساس رأی دیوان است، در چنین فرضی، استناد به معاهده بین طرفین ممکن نیست.

 

پس نمی­ توان موضوع سازگاری یا ناسازگاری شرط با «موضوع و هدف کنوانسیون» را به استناد خود کنوانسیون به داوری یا دیوان بین ­المللی دادگستری ارجاع داد.

 

براین اساس، هر کشوری به تشخیص خود عمل خواهد کرد. ‌بنابرین‏ هرگاه دولتی با شرط، به کنوانسیون محو تبعیض علیه زنان، ملحق شود، از نظر آن دسته از ‌دولت‌های‌ عضو کنوانسیون که شرط مذبور را با موضوع و هدف کنوانسیون، مغایر نمی­دانند، دولت شرط­گذار با بهره گرفتن از تحفظش عضو کنوانسیون خواهد بود. اما رابطه بین دولت شرط­گذار و آن گروه از ‌دولت‌های‌ عضو که شرط یا شروط آن دولت را با موضوع و هدف کنوانسیون، ناسازگار و مغایر شناخته­اند، وضعیت چگونه خواهد بود؟[۶۰]

 

آیا دولت شرط­گذار بدون استفاده از شرط، عضو کنوانسیون و ملزم به آن خواهد بود؟ و یا آن­ که در اصل، رابطه معاهداتی بین آن ها ایجاد نمی­ شود؟

 

رژیم کلی حقوقی شرط، به ‌دولت‌های‌ عضو معاهده اختیار می­دهد تا ‌در مورد اعتبار شروط تصمیم گرفته و اقدام کنند. اما در کنار این مسأله، واقعیت دیگری وجود دارد و آن اینکه: معاهدات حقوق بشری از این حیث، خصوصیتی دارند که سبب می­ شود بحث تشخیص اعتبار و عدم اعتبار شروط، به ‌دولت‌های‌ عضو محدود نشود، زیرا اغلب این معاهدات، ارگان‌های ناظری را تأسیس کرده ­اند که به مثابه نهادهایی شبه قضایی، نظارت بر اجرای مقررات آن را بر عهده دارند. طبیعی است که از صلاحیت این مراجع نیز درباره شروط بحث و گفتگو به میان آید. آیا ارگان‌های ناظر معاهداتی (مثل کمیته رفع تبعیض در کنوانسیون زنان) صلاحیت تشخیص، اظهارنظر و تعمیم­گیری در این زمینه را دارند؟ یا نه؛ ذیلاً ‌به این سؤال پاسخ داده خواهد شد:

 

۳-۳- صلاحیت ارگان‌های ناظر حقوق بشری ‌در مورد شروط:

 

مقدمه:[۶۱]

 

در پاسخ ‌به این سؤال، ذکر مقدمه­ای ضروری است و آن این­که: «حقوق بین ­الملل، واضع و تابع قاعده، واحد است. دولت‌ها هم واضع حقوق بین ­المللی هستند و هم تضمین اجرای آن را برعهده دارند. بدیهی است در حالی که دولت‌ها دل در گرو منافع ملی خویش دارند، اجرای حقوق بین ­الملل را نیز در راستای این منافع می­خواهند. از این رو هرگاه دولتی اجرای قاعده­ای را از سوی دول دیگر به نفع خویش بداند یا عدم رعایت آن را به زیان خود تشخیص دهد در برابر آن حساس خواهد شد (مثلاً رعایت مقررات کنوانسیون حقوق دریاها در زمینه منطقه انحصاری- اقتصادی برای کشورهای ساحلی و در مجاورت آن را، به عرض ۲۰۰ مایل از ساحل (خط مبدأ) به کشور ساحلی اختصاص می­دهد). اما در اجرای قواعد بین ­المللی حقوق بشر از سوی دولت‌ها منفعت مشخصی عاید دولت خاصی نمی­ شود یا در عدم اجرای آن دولت معینی متضرر نمی­گردد. از این رو ضمانت اجراهای سنتی که ابتکار آن ها به دست دولت‌ها است در زمینه حقوق بشر کارایی چندانی نخواهد داشت.[۶۲] پس معاهدات حقوق بشری، در مقایسه با سایر معاهدات چند جانبه بین ­المللی این خصوصیت را دارند که اجرا یا عدم اجرای آن ها از سوی یک دولت، به نفع یا ضرر دولت دیگری نیست. از این رو در زمینه تضمین اجرای آن ها تدابیر ویژه­ای اندیشیده شده، و آیین و مکانیزهای نظارتی خاصی ‌به این منظور طراحی و تعبیه شده[۶۳] تا بتوانند مستقل از دولت‌ها عمل کنند.

 

به عبارت دیگر توجه به ضعف عملکرد ضمانت­های سنتی در زمینه حقوق بشر و تأکید بر اهمیت موضوع و هدف این معاهدات، سبب شده است تا مکانیزم­ های خاص نظارتی، از جمله ارگان‌های ناظر و در برخی سطوح منطقه­ای، ارگان‌های[۶۴] قضایی برای اجرای معاهدات حقوق بشری به وجود آید. کنوانسیون محو هر گونه تبعیض علیه زنان هم ‌به این منظور، کمیته­ای را طراحی و تأسیس ‌کرده‌است که از آن به «کمیته رفع تبعیض علیه زنان» یاد می­ شود. حال پس از بیان مقدمه، این سؤال ‌در مورد این ارگان‌های نظارتی- و از جمله کمیته رفع تبعیض- مطرح است که آیا آن ها صلاحیت ارزیابی شروط وارد بر معاهدات مربوط را دارند یا نه؟ واقعیت این است کمه در پاسخ ‌به این سؤال در حوزه حقوق بین ­المللی نظریه ­ها و دیدگاه­ های مختلف و متفاوتی مطرح و واضع متهافتی اتخاذ شده است. اما در مجموع به نظر می­رسد گرایش غالب در جامعه بین ­المللی، به ویژه تأکید خود این ارگانها، در جهت اثبات چنین صلاحیتی است. برای ایضاح بیشتر موضوع اینک نگاهی به اجمال به دیدگاه ها و مواضع مورد اشاره می­نماییم:

 

۳-۴- نظریه عدم صلاحیت ارگان‌های نظارتی برای بررسی اعتبار یا عدم اعتبار شروط:

 

به طور کلی ارگان‌های معاهدتی، در اصل به منظور نظارت بر چگونگی اجرای تعهدات ناشی از معاهدات از سوی ‌دولت‌های‌ عضو، تأسیس ‌شده‌اند. کنوانسیون رفع هر گونه تبعیض علیه زنان طی بند ۱ ماده ۱۷ چنین مقرر داشته است: «به منظور بررسی پیشرفت حاصله در اجرای مفاد این کنوانسیون، کمیته رفع تبعیض علیه زنان- که از این پس از آن به عنوان «کمیته» یاد خواهد شد- … تشکیل
می­ شود».

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
[جمعه 1401-09-18] [ 03:32:00 ب.ظ ]




 

در اوایل قرن بیستم درمانگری به نام «هرمین هوگ هلموث[۵۷]» برای نخستین بار بازی درمانی را به کار گرفت (حسین نژاد، ۱۳۸۹). هلموث گزارش نمود که بازی در کودک کاوی بسیار اساسی است. به خصوص در درمان کودکان ۷ ساله یا کوچک‌تر بازی حتی می‌تواند به عنوان پلی جهت ایجاد ارتباط کلامی ‌در مورد کودکان بزرگ‌تر مورد استفاده قرار گیرد. هلموث همچنین بر جنبه تربیتی کار با کودکان نیز تأکید نمود. خصوصیات تربیتی کماکان اهمیت خود را در کودک کاوی حفظ ‌کرده‌است. هر چند که هیچ گونه مقررات مشخصی تا سال ۱۹۲۷ که اصول روانشناسی تحلیل روانی کودک تدوین شد وجود نداشت (آرین، ۱۳۹۲).

 

بعد از هلموث «آنا فروید[۵۸]» و «ملانی کلاین[۵۹]» کار هلموث را ادامه دادند.

 

در سال ۱۹۲۷ ملانی کلاین اصول روان‌شناسی تحلیل روانی کودک را تدوین نمود و آنا فروید تئوری کلاسیک فروید را به صورت سیستم دیگری از کودک کاوی رشد و توسعه داد.

 

روش آنا فروید و ملانی کلاین

 

آنا فروید از بازی کودکان به گونه‌ای شبیه به روش خواب برای بزرگسالان استفاده نمود و در ورای بازی‌های تخیلی، نقاشی و رنگ کردن به دنبال انگیزه های ناخودآگاه بود. در هر صورت به دلیل اینکه فراخود کودک رشد نیافته تلقی شد اهمیت رفتار هیجانی موجود بین کودک و روانکاو مورد تأکید قرار گرفت. احساس همدلی قبل از این که محتوای پنهان بازی کودک برای خود او تعبیر و تفسیر شود پایه‌گذاری می‌گردد. کلین معتقد بود، فراخود کودک تقریباً رشد یافته است و تأکید می‌نمود که لازم است به کودک تعبیر و تفسیر رفتارش بلافاصله گفته شود زیرا که در این کار اضطراب ناشی از فراخود کاملاً رشد نیافته را در کودک کاهش می‌دهد. بازی درمانی دسترسی مستقیم به ناخودآگاه کودک را فراهم می‌سازد. فعالیت‌های خودبخودی بازی کودکان جانشینی برای تداعی آزاد است. بازی با مجموعه بزرگی از اسباب بازی‌های کوچک به کودک پیشنهاد می‌شود او می‌تواند از آن‌ ها به هر طریقی که مایل باشد در طول ساعات روانکاوی استفاده نماید. در اینجا ملاحظه گردید که مکالمات و فعالیت‌های کودک با اسباب بازی‌ها مشابه تداعی آزاد در یک بزرگسال است (آرین، ۱۳۹۲).

 

با مهاجرت اولیه روان درمانگرهای اطفال به بریتانیا در سال ۱۹۳۰ روانشناسی کودک به عنوان یک روش قوی اروپایی رشد و توسعه یافت در حالی که بازی درمانی از عناصر روانشناسی کودک استنباط شده است. مبانی خاص تئوری از رسوم روانشناسی انسانی سرچشمه می‌گیرد. در سال ۱۹۴۰ کارل راجرز مدل جدیدی از روان درمانی را با نام درمان بیمار مدار که بعداً درمان شخص مدار نام گرفت ابداع کرد. کلاین (۱۹۴۷) رویکرد غیر مستقیم کارل راجرز را تغییر داد و بر اساس آن مدل بازی درمانی ویژه کودکان را به وجود آورد. کار او در کتاب معروف وی به نام «دبیز در جستجوی خویشتن» در سال ۱۹۴۶ شرح داده شده است. اکسلاین با جزئیات فراوان توضیح داد که چگونه با دبیز کار نموده و چگونه وی توانست خود را در یک دوره درمانی، درمان نماید وی گفت هیچ‌گاه هیچ کس درباره جهان وجودی فرد به اندازه خودش مطلب نمی‌داند. آزادی مسئولیت از درون شخص رشد و توسعه می‌یابد ۱۸ اصل، رابطه درمانی وی باعث آگاهی بسیاری از بازی درمانگرها گردیده است. به مدت بیش از ده سال بازی درمانی در آمریکا مورد عمل و پژوهش قرار گرفته است. این کار توسط بسیاری از بازی درمانان مانند موستا کاس[۶۰] و اسکیفر[۶۱] بوده است که نظریات اصلی اکسلاین را بیان نموده‌اند و مدل های متفاوتی از عناصر منظم فامیل درمانی، نسبت درمانی، درمان متمرکز بر راه حل و شناخت را در انگلستان ایجاد نمودند. بازی درمانی به عنوان یک سبک جدید و متفاوت در سال ۱۹۸۰ شروع به پیدایش نمود. موازی با آن دو تن از درمانگران شروع به استفاده از روش‌های بازی درمانی برای تمرین درمانی با کودکان نمودند. شوجنینگز[۶۲] (۱۹۹۳) و آنا کاتاناک[۶۳] (۱۹۹۳) عناصر غیر هدایتی بازی درمانی را برای تنظیم حرکت بازی درمانی انگلیسی ترکیب نمودند در سال ۱۹۹۰ سازمان درمانی دراما در بازی درمانی شروع به صدور گواهی‌نامه صلاحیت و دیپلم نمود. (حسین نژاد، ۱۳۸۹).

 

تعاریف بازی درمانی

 

فیشر[۶۴] (۱۹۹۵) اظهار می‌دارد بازی درمانی عبارت است از مجموعه فعالیت‌ها و حالاتی که کودک در جریان آن‌ ها می‌تواند به آسانی افکار و احساسات خود را به نحو دلخواه بیان نماید و در نتیجه به بینش عاطفی دست یافته و احساس ایمنی و ارزش و کفایت کند (قاضی، ۱۳۸۹). بازی درمانی روشی است که به یاری کودکان پر مشکل می‌شتابد تا هنگامی که بتوانند مسائل خود را به دست خویش حل کنند و درعین‌حال نشان دهنده این واقعیت است که بازی برای کودک همانند یک وسیله طبیعی است با این هدف که او بتواند خویشتن و همچنین ویژگی‌های درون خود را بشناسد و به آن عمل کند در این درمان به کودک فرصت داده می‌شود تا احساسات آزار دهنده و مشکلات درونی خود را از طریق بازی بروز دهد و آن‌ ها را به نمایش بگذارد همانند آن گونه از درمان‌هایی که افراد بزرگسال از طریق آن با سخن گفتن مشکلات خود را بیان می‌کنند بازی درمانی از نقطه نظر روش شناختی موضوع بر دو گونه است. روش مستقیم و روش غیر مستقیم.

 

در نوع اول (با رهبری) درمانگر مسئولیت راهنمایی و تفسیر چگونگی داده های درمان را بر عهده می‌گیرد و در نوع دوم (بدون رهبری) درمانگر می‌تواند این موضوع را به خود کودکان واگذار کند (حجاران، ۱۳۸۹). نوعی از بازی که در آن به کودک تعدادی اسباب بازی انتخاب شده داده می‌شود و درمانگر خود در جهت تشویق کودک برای به نمایش درآمدن صحنه‌های آسیب زای مشخص وارد بازی می‌گردد بازی درمانی فعال می‌گویند. افرادی مثل لویی[۶۵]، سولومون[۶۶] و کن[۶۷] فرم هایی از این نوع بازی درمانی را توسعه داده‌اند. بازی درمانی فعال از این جهت که کودک تنها مجاز به داشتن تعداد محدودی از اسباب بازی‌ها است ادامه دهنده طرح آنا فروید در بازی درمانی می‌باشد. «کن» و «لویی» می‌گویند: نیازی به برقراری احساس همدلی میان کودک و درمانگر وجود ندارد که از این نظر شبیه به تکنیک بازی درمانی «ملانی کلین» است. در بازی درمانی فعال سولومون و لویی تأثیر آنا فروید مشاهده می‌شود. این درمانگران تأکید می‌کنند که رابطه هیجانی بین کودک و درمانگر باید مورد توجه قرار گیرد چنان رابطه‌ای به عنوان شاخص برای تشخیص ارتباط کودک با اطمینان تلقی می‌گردد (آرین، ۱۳۹۲). دیوید لوی (۱۹۳۹) به منظور کمک به کودکانی که به علت تخلیه هیجانی و دستیابی به بینش مشکل داشتند «درمان راه اندازی ساخت دار[۶۸]» را به وجود آورد. (حسین نژاد، ۱۳۸۹).

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
[پنجشنبه 1401-09-17] [ 08:35:00 ق.ظ ]




 

اما در بحث از مبنای عقلی قاعده نفی عسر و حرج، بحث از عسر و حرجی که از طاقت بشر بیرون باشد، مطرح نیست و قاعده منصرف از حرجی است‌که موجب اختلال در نظام زندگی انسان شود و منظور از عسر و حرج در این قاعده، عسر و حرجی است که در محدوده طاقت بشر است؛ ولی تحمل آن سخت است و موجب قرار گرفتن مکلف در تنگنا و مضیقه می شود. بدین ترتیب آیا عقل، تکلیف دارای عسر و حرجی را که تحمل آن سخت و سنگین است، قبیح می‌داند یا خیر؟

 

علاوه بر این در اثبات عقلی بودن قاعده نفی عسر و حرج، به قاعده لطف اشاره شده است و گفته شده که قاعده لاحرج در مقام لطف و امتنان بر امت وارد شده است و نفی چیزی که جعلش ممکن نیست، دارای امتنان نیست[۳۵] و تکلیف به آن چه که موجب مشقت تحمل ناپذیر است، با لطف و رحمت خداوند ناسازگار است؛ ‌بنابرین‏ بر نفی حکم مشقت بار دلالت دارد.

 

پس با توجه به آن چه آورده شد، « وظیفه هدایت قانون گذار ایجاب می‌کند که نه تنها امری بیرون از توان و تحمل انسان را در زمره احکام نیاورد؛ بلکه به شدت و سختگیری هم نپردازد ».[۳۶]

 

البته ‌در مورد استناد به قاعده لطف، جهت اثبات قاعده لاحرج ایرادی هم وارد شده است که عدم انجام تکالیف سخت و مشکل توسط بعضی از مکلفان باعث نمی ‌شود که خداوند حکم را جعل نکند؛ زیرا عصیان مکلفان، به دلیل نقص خودشان است نه نقص حکم و قانون. تکلیف حرجی، هیچ منافاتی با لطف ندارد، چرا که برخی با انجام همین تکالیف سخت و مشکل به اجر و قرب بیشتری می‌رسند یا بعضی مردم برخی از کارهای سخت را به سبب منافع دنیوی‌که به دنبال دارد، انجام می‌دهند؛ ‌بنابرین‏ این که گفته می شود تکلیف موجب عسر و حرج، برخلاف طریقه و سیره عقلاست، پذیرفته نیست.[۳۷]

 

مبحث دوم: سابقه حقوقی

 

بر اساس ماده ۱۱۳۳ قانون مدنی که در سال ۱۳۱۳ به تصویب رسیده است « مرد می‌تواند هر‌ وقت که بخواهد زن خود را طلاق دهد » .

 

این قاعده مبتنی بر فقه اسلامی است.[۳۸] در نتیجه ماده مذبور مرد را مخیر نموده بود که هر زمانی که اراده نماید زن خود را طلاق دهد و برای انجام آن هیچ محدودیتی نداشت؛ تا این که قانون حمایت خانواده به تصویب رسید.

 

در ایران قبل از تصویب قانون حمایت خانواده ۱۳۴۶ به دلیل سست شدن مبانی اخلاقی و مذهبی از مقررات طلاق سوء استفاده می شد و آمار طلاق رو به افزایش بود؛ از این رو قانون گذار درصدد محدود کردن اختیار مرد در این زمینه برآمد.[۳۹]

 

گفتار اول: قانون حمایت خانواده مصوب ۱۳۴۶

 

قانون حمایت خانواده مصوب ۱۳۴۶ مشتمل بر ۲۳ ماده و یک تبصره بود. ماده ۸ قانون مذبور، اختیار مرد را از جهت شکلی تعدیل نمود؛ چرا که شوهر را موظف می کرد که برای طلاق دادن زن از دادگاه، گواهی عدم امکان سازش، مطالبه نماید و در تقاضای خود موجبات این درخواست را قید کند و به دادگاه ها اختیار داده شد که فقط در موارد خاصی به درخواست زن یا شوهر یا با توافق آنان، گواهی عدم امکان سازش برای طلاق صادر کنند.

 

ماده ۱۱ قانون حمایت خانواده چنین مقرر داشت:

 

« علاوه بر موارد مذکور در قانون مدنی در موارد زیر نیز، زن یا شوهر بر حسب مورد می‌تواند از دادگاه تقاضای صدور گواهی عدم امکان سازش کند ». پیش از تصویب قانون حمایت خانواده، مرد در طلاق دادن زن خود آزادی کامل داشت. با تصویب قانون حمایت خانواده این مسأله مورد سؤال بود که آیا مرد حق دارد هر زمان که بخواهد از دادگاه گواهی عدم امکان سازش تقاضا کند یا مرد نیز مانند زن فقط در موارد خاص می‌تواند درخواست گواهی کند؟ آیا ماده ۱۱۳۳ قانون مدنی نسخ ضمنی شده است؟

 

جمعی اعتقاد داشتند که ماده ۱۱۳۳ قانون مدنی نسخ ضمنی شده است؛ زیرا ماده ۸ قانون حمایت خانواده که بیان می‌دارد: « در تقاضای گواهی باید علل آن به طور موجه قید شود » و همچنین ماده ۱۱ که بر اساس آن مواردی که زن و شوهر می‌توانند از دادگاه گواهی عدم امکان سازش مطالبه نمایند، محدود شده است گواه آن است که اگر مرد می‌توانست به میل خود، زن را هر زمان که بخواهد طلاق دهد، معقول نبود که قانون گذار، چنین حکمی درباره او انشا کند و زن و شوهر را یکسان موضوع ماده ۱۱ قرار دهد.[۴۰]

 

گروه دیگر معتقدند که ماده ۱۱۳۳ قانون مدنی نسخ ضمنی نشده است.

 

۱- مفاد مواد ۱۱ و ۱۷ قانون حمایت خانواده این نظر را تأیید می‌کند زیرا در ماده ۱۱ چنین آمده است:

 

« علاوه بر موارد مذکور در قانون مدنی، در موارد زیر نیز زن یا شوهر بر حسب مورد می‌تواند از دادگاه تقاضای صدور گواهی عدم امکان سازش نماید » و طبق ماده ۱۱۳۳ قانون مدنی، مرد می‌تواند هر وقت که بخواهد، زن خود را طلاق دهد؛ ‌بنابرین‏، ادعای این که موارد رجوع به دادگاه توسط مرد، محدود به موارد خاص است ادعایی است بدون دلیل. همچنین انشاء ماده ۱۷ به‌گونه ای است که اختیار مرد در طلاق را به خوبی می رساند.[۴۱] در این ماده، صحبت از وکالت دادن مرد به زن در امر طلاق، شده است؛ ‌بنابرین‏ طلاق در اختیار مرد است که توانسته زن را در طلاق دادن، وکیل قرار دهد.

 

۲- « اعتقاد به نسخ ضمنی ماده ۱۱۳۳ قانون مدنی، نظم بین قواعد موجود در آن را به هم می زند. به عنوان مثال: در قانون مدنی چون مرد می‌تواند هر گاه بخواهد، زن خود را طلاق دهد جنون زن بعد از عقد به مرد حق فسخ نمی دهد، در حالی که جنون شوهر، به زن این حق را می‌دهد که نکاح را فسخ کند. حال اگر مواردی که مرد می‌تواند همسر خود را طلاق دهد، محدود به موارد خاصی شود؛‌آیا عادلانه است بین زن و شوهر در موارد جنون همسر تفاوت باشد »؟[۴۲]

 

در مجموع می توان اظهار نمود پیش از تصویب قانون حمایت خانواده در سال ۱۳۵۳ نظر دوم (عدم نسخ ماده ۱۱۳۳ ) از لحاظ حقوقی برتری داشت و‌گرایش های اجتماعی مربوط به تأمین تساوی زن و شوهر، حمایت های قضایی از دیدگاه اول را به وجود آورد.[۴۳]

گفتار دوم: قانون حمایت خانواده مصوب ۱۳۵۳

 

قانون حمایت خانواده مصوب ۱۳۵۳ مشتمل بر ۲۸ ماده و ۱۰ تبصره است که در ۱۵ بهمن به تصویب رسید. این قانون پاره ای از ابهامات و اشکالات قانون پیشین را در زمینه طلاق از بین برد؛ لیکن موجبات طلاق را افزایش داد.[۴۴]

 

با تصویب این قانون، قید علاوه بر موارد مذکور در قانون مدنی که در ماده ۱۱ قانون حمایت خانواده ۱۳۴۶، آمده بود، از ماده ۸ قانون حمایت خانواده ۱۳۵۳، حذف گردید و اختیار شوهر در طلاق دادن زن، محدود شد.[۴۵] همچنین موجبات طلاق در این قانون، گسترش بیشتری یافته بود؛ در حالی که ماده ۱۱ قانون پیشین پنج مورد برای طلاق ذکر کرده بود که با پنج مورد دیگری که در قانون مدنی پیش‌بینی شده بود موجبات طلاق به ده مورد می رسید. موجبات طلاق در ماده ۸ قانون حمایت خانواده ۱۳۵۳ به چهارده مورد افزایش یافت.[۴۶]

 

نتیجه این که قانون حمایت خانواده مصوب ۱۳۵۳ به بحث و اختلاف راجع به نسخ ضمنی ماده ۱۱۳۳ قانون مدنی پایان داد؛ ‌بنابرین‏ ماده ۱۱۳۳ قانون مدنی، طبق قانون حمایت خانواده ۱۳۵۳، منسوخ تلقی می‌شد. همچنین طلاق، در قانون ۱۳۵۳ گسترش قابل ملاحظه ای پیدا کرده بود و این امر با هدف حمایت از خانواده و تثبیت آن سازگار نبود.[۴۷]

 

گفتار سوم: لایحه قانونی تشکیل دادگاه مدنی خاص مصوب ۱۳۵۸

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
[چهارشنبه 1401-09-16] [ 10:55:00 ب.ظ ]




 

اشنایدر[۴۹] (۱۹۸۴)، پس از بررسی ویژگی‌های مطرح‌شده در بیانیه شماره ۹ استانداردهای حسابرسی، در مقاله‌ای تحت عنوان تصمیم‌گیری برای اتکا به کار حسابرسان داخلی باید پس از ارزیابی کار حسابرسان داخلی انجام پذیرد بیان می‌دارد: حسابرسان مستقل باید تا آنجا از حسابرسی داخلی شناخت کسب کنند که مربوط به کنترل‌های حسابداری می‌باشد. اگرچه بیانیه شماره ۹ رهنمودهایی را برای اتکا به حسابرسان داخلی ارائه می‌کند، اما اولویتی نیز برای ویژگی‌های حسابرسان داخلی ارائه نمی‌کند. وی عوامل تأثیرگذار را به ۱- مهارت، ۲- بی‌طرفی و ۳- عملکرد تقسیم‌بندی می‌کند؛ همچنین نشان می‌دهد که اولین مرجع قابل‌اتکا برای حسابرسان مستقل کمیته حسابرسی است و در مرتبه بعدی حسابرسان داخلی جای دارند، کنترلر و کمک کنترلر نیز به ترتیب در مراحل بعدی قرار می‌گیرند.

 

لیبی و همکارانش[۵۰] (۱۹۸۵) در تحقیقات خود نشان دادند به موازات افزایش خطر ذاتی، اهمیت عوامل مشخص حسابرسی داخلی نیز برای اتکا افزایش می­یابد.

 

میزر و اشنایدر[۵۱] (۱۹۸۸)، روش تحلیل سلسله مراتبی[۵۲]را برای بررسی اهمیت نسبی ویژگی­هایی که در ارزیابی حسابرسان مستقل از عملکرد حسابرسی داخلی مهم هستند، به کاربردند. نتایج تحقیق نشان داد که حسابرسان مستقل، از بین سه عامل صلاحیت حرفه‌ای، بی‌طرفی و کیفیت کار انجام‌شده، دو عامل اول را به عنوان مهم­ترین عوامل درنظرگرفته و کیفیت کار انجام­شده را در آخرین اولویت مد نظر قرار می‌دهند.

 

ایج و فارلی[۵۳] (۱۹۹۱) عوامل مورد نظر حسابرسان مستقل در استرالیا را در ارزیابی عملکرد حسابرسی داخلی صاحب کار، بررسی کردند. نتایج نشان داد که از بین پنج عامل مورد بررسی، صلاحیت حرفه‌ای به عنوان مهم­ترین عامل در نظر گرفته‌شده و به دنبال آن مراقبت حرفه‌ای (کیفیت کار انجام­شده) قرار ‌می‌گیرد. کارهای حسابرسی گذشته به عنوان سومین عامل در نظر گرفته شد. بی­طرفی (جایگاه سازمانی) در درجه­ چهارم و حیطه­ اختیارات در درجه­ پنجم قرار گرفت.

 

مالتا[۵۴] (۱۹۹۳)، تصمیم ­گیری حسابرسان مستقل برای استفاده از کار حسابرسان داخلی را بررسی کرد. به خصوص، تحقیق تأثیر خطر ذاتی را در میزان اتکای حسابرسان مستقل بر عملکرد حسابرسی داخلی بررسی کرد. نتایج تحقیق نشان داد که در شرایط عدم وجود خطر ذاتی، صلاحیت حرفه‌ای حسابرسان داخلی مهم­ترین عامل و به دنبال آن بی­طرفی و کیفیت کار انجام­شده است، اما در شرایط وجود خطر ذاتی حسابرسان مستقل از فرایند پیچیده‌ای در فرایند تصمیم ­گیری برای اتکا استفاده کرده و تأثیر کار حسابرسان داخلی را تنها زمانی که بی­طرفی بالا باشد، در نظر می­ گیرند.

 

مالتا و کیدا[۵۵] (۱۹۹۳) دریافتند که ریسک ذاتی میزان اتکا بر حسابرسی داخلی را تحت تأثیر قرار می­دهد.

 

نتایج تحقیق اندرسون[۵۶] و همکاران (۱۹۹۴)، نشان داد که یکی از فراگیرترین انواع شواهد حسابرسی، اطلاعاتی است که از مدیریت و واحد حسابرسی داخلی صاحب کار به دست می ­آید. آنان شایستگی و صلاحیت افراد ‌تهیه کننده‌ شواهد را یکی از عوامل مؤثر بر قابلیت اعتماد شواهد گرد­آوری­شده، بیان کردند.

 

نتایج یافته های هونگ و‌ هان[۵۷] (۱۹۹۵) نشان می‌دهد که با افرایش مهارت حسابرسان داخلی، حسابرسان مستقل می‌توانند اتکای بیشتری به ایشان داشته باشند، در واقع به واسطه وجود این ویژگی‌ها حجم و زمان انجام حسابرسی مستقل کاهش‌یافته و در نتیجه هزینه انجام حسابرسی نیز برای صاحب کار کاهش می‌یابد. فلکس و همکاران [۵۸] (۲۰۰۱) در تحقیق خود برای تعیین اثر مشارکت حسابرسی داخلی در حق­الزحمه­ی حسابرسی مستقل، در بخش دوم تحقیق خود عواملی را که مشارکت حسابرسی داخلی را در حسابرسی صورت‌های مالی بسط و گسترش می­داد، بررسی کردند. نتایج تحقیق آنان نشان داد که اتکا بر کار حسابرسان داخلی به ترتیب توسط کیفیت کار انجام‌شده، سطح خطر ذاتی، در دسترس بودن حسابرسان داخلی و میزان هماهنگی بین حسابرسان مستقل و داخلی تحت تأثیر قرار ‌می‌گیرد.

 

کریشنامورتی[۵۹] (۲۰۰۲) در مطالعه­ خود ‌به این نتیجه رسید که رابطه­ معناداری بین عوامل صلاحیت حرفه‌ای، بی­طرفی، کیفیت کار انجام­شده و ارزیابی عملکرد حسابرسان داخلی توسط حسابرسان مستقل وجود دارد.

 

توایجری، بریرلی و ویلیام[۶۰] (۲۰۰۴) به بررسی روابط میان حسابرسان داخلی و مستقل شرکت‌های سهامی عربستان سعودی پرداخته و بیان می‌کنند که وجود صلاحیت حرفه‌ای وتجربه بر میزان ارتباط حسابرسان مستقل و داخلی و همچنین سطح اتکای حسابرسان مستقل به حسابرسان داخلی تأثیرگذار است، اما حسابرسان داخلی شرکت‌های سهامی عربستان سعودی از مهارت و استقلال حرفه‌ای کافی برخوردار نیستند.

 

فادزیل ‌هارون و جانتان[۶۱] (۲۰۰۵) به بررسی تأثیر حسابرسی داخلی بر تقویت کنترل‌های داخلی می‌پردازند. ایشان بیان می‌دارند که مدیریت واحد حسابرسی داخلی، توانایی‌های حرفه‌ای و بی‌طرفی حسابرسان داخلی بر توانایی سیستم کنترل داخلی در امر پایش گری شرکت تأثیر قابل‌ملاحظه‌ای دارد و مراحلی از حسابرسی که با ارزیابی سیستم کنترل داخلی انجام می‌شود را تحت تأثیر قرار می‌دهد. این موضوع خود سبب تغییر مخاطرات ناشی از کار حسابرسی می‌گردد. در نهایت نیز ایشان بیان می‌دارند که گزارش حسابرس مستقل به شدت متأثر از اعمال مختلف سیستم کنترل داخلی و از همه مهم‌تر واحد حسابرسی داخلی می‌باشد. همچنین از نظر ایشان اگرچه تکامل حرفه حسابرسی داخلی و تغییرات ایجادشده در آن در یک صد سال گذشته به کندی رخ داده است، اما توسعه و به‌کارگیری واحد حسابرسی داخلی به صورت شتاب آمیز تری رواج یافته است و میزان تأثیر واحد حسابرسی داخلی بر بهبود کنترل‌های داخلی رو به فزونی گذاشته است.

 

حسین، ماسری و ‌هانسن[۶۲] (۲۰۰۸) بیش از هفتاد عامل تأثیرگذار بر کیفیت اسناد و مدارک مورد بررسی توسط حسابرس را بر می‌شمرد و بیان می‌دارد که حسابرسی داخلی بر چندین عامل کیفیت بخش به اسناد و مدارک تهیه‌شده توسط صاحب کار تأثیرگذار است.

 

تحقیقات دیگری نیز ‌در مورد برخی از عوامل مؤثر در اتکای حسابرسان مستقل بر کار حسابرسان داخلی انجام گرفته است.

 

میرت[۶۳] (۲۰۱۱) یک نظرخواهی بر پایه پرسشنامه درموردحسابرسی داخلی از نظرات حسابرسی مستقل انجام داد، وی پنج عامل استقلال و بی‌طرفی حسابرس داخلی، صلاحیت حسابرس داخلی، عملکرد کاری حسابرس داخلی، اثربخشی حسابرسی داخلی و سطح ریسک ذاتی صاحب کار را به عنوان عواملی که می‌تواند بر کیفیت حسابرسی داخلی اثر داشته باشد را مورد آزمون قرار دادوبه این نتیجه رسید که این متغیرها می‌تواند باعث افزایش کیفیت حسابرسی داخلی و در نتیجه اتکای حسابرس مستقل بر کارانجام شده توسط حسابرسی داخلی شود.

 

انجمن حسابرسان داخلی امریکا، در سال ۲۰۱۱ مجموعه استانداردهای مربوطه به حسابرسی داخلی را به دو بخش استانداردهای عمومی و استانداردهای عملکرد تقسیم‌بندی ‌کرده‌است استانداردهای عمومی شامل:

 

هدف، اختیار و مسئولیت

 

استقلال و بی‌طرفی

 

کارآزمودگی و دقت حرفه‌ای

 

برنامه بهبود و اطمینان دهی ‌در مورد کیفیت

 

۲-۵ خلاصه فصل

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 08:45:00 ب.ظ ]